۱۳۸۹ شهریور ۱۸, پنجشنبه

نامه تکان دهنده عبدالله مومنی به خامنه ای درباره شکنجه و اعتراف گیری اجباری


 17 شهریور ۱۳۸۹— در نامه ای از زندان اوین، عبدالله مومنی فعال برجستهء ایرانی که از خرداد سال ۱۳۸۸ در زندان به سر می برد، در خصوص شکنجهء شدید، اعترافات ساختگی و محاکمهء نمایشی خود، و همچنین فقدان کامل استقلال قضایی در محاکمه اش سخن می گوید. مومنی در حال حاضر در حال گذراندن محکومیت ۴ سال و ۱۱ ماه خویش در بند ۳۵۰ زندان اوین در تهران است.
مومنی دراین نامه که خطاب به رهبر جمهوری اسلامی ایران، آیت الله سید علی خامنه ای نگاشته شده، می نویسد که پس از این که در زندان شنیده است که در سخنرانی نماز عید سعید فطرآقای خامنه ای گفته است که “اعتراف و اقرار هر متهم دردادگاه ودرمقابل دوربینها وبینندگان میلیونی شرعاً، عرفاً و عقلاً حجت، مسموع و نافذ است” تصمیم گرفته است این نامه را بنویسد.
هادی قائمی، سخنگوی کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران گفت: ” این نامه خطاب به آیت الله خامنه ای است و اگر ایشان واکنشی به آن صورت ندهد وترتیب تحقیقات گسترده و پاسخگو نگهداشتن متخلفین را ندهد جای هیچ تردیدی باقی نمی ماند که روش های وحشیانه غیرانسانی به کارگرفته شده برای اخذ اعترافات اجباری مورد تایید رهبر جمهوری اسلامی ایران است. ”
این نامه سند مهمی است که به عنوان مدرک دست اولی از روند دستگیری ها و محاکمات بعد از انتخابات ایران ارائه می شود. در این نامه، عبدالله مومنی ازضرب و جرح شدید، اقدام به خفه کردن تا حد بیهوشی، و نگهداشتن سر وی در کاسهء توالت توسط بازجویانش، حبس در سلول انفرادی برای ۸۶ روز (در یک سلول ۱.۶متر در ۲.۲متری)، تهدید مکرر به اعدام ، تهدید به آزار واذیت جنسی، وادار شدن توسط بازجویانش برای تمرین اعترافات ساختگی قبل از جلسهء دادگاه، و فقدان کامل استقلال توسط قاضی پرونده اش، ابوالقاسم صلواتی، و سایر مقامات قوهء قضاییه که دست اندرکار محاکمهء وی بوده اند و همچنین نفوذ بی حد بازجویان و ماموران اطلاعاتی در روند محاکمهء وی که همگی بیانگر ماهیت سیاسی این محاکمه است سخن می گوید.
هادی قائمی افزود: “این عمل به آیت الله خامنه ای این امکان را می دهد که بیانات خویش را در خصوص اعترافات اجباری تصحیح نماید و با تحقیق در خصوص این موارد فاحش نقض قانون، از عدالت و قانون گرایی حمایت نماید. در غیر این صورت، ایشان بر چراغ سبزی که به ماموران امنیتی و اطلاعاتی برای ادامهء این جنایات هولناک نشان داده است، صحه می گذارد.”
کمپین نگرانی عمیق خود را در خصوص سلامتی و امنیت عبدالله مومنی در مقابل هرنوع اقدام تلافی جویانه که ممکن است توسط بازجویان و زندانبانان وی در داخل زندان اوین نسبت به وی اعمال شود اعلام میدارد . پس از انتشار این نامه، کمپین شخص آیت الله خامنه ای و همچنین شخص آیت الله صادق لاریجانی ریاست قوهء قضاییه را مسئول سلامتی و امنیت عبدالله مومنی می داند. هرگونه فشارو یا ادامهء خشونت علیه عبدالله مومنی مبین حمایت و تایید رهبران ایران از چنین رفتارهایی خواهد بود.
در طول ۱۵ ماه گذشته، کمپین و سایر سازمانهای حقوق بشری مستمرا در خصوص خشونت، شکنجه، و اعترافات اجباری سیستماتیک فعالان برجستهء جامعهء مدنی که پس از انتخابات دستگیر شده اند گزارشاتی تهیه کرده اند.
مقامات ایرانی مکررا این گزارشات را تکذیب کرده اند. در جلسات ادواری شورای حقوق بشر در ژنو در بهمن ماه ۱۳۸۸  و خردادماه ۱۳۸۹ ، محمد جواد لاریجانی، نمایندهء ارشد ایران، اعمال هرگونه شکنجه را انکار کرد. در تاریخ ۸ شهریور ۱۳۸۹، وزیر امور خارجهء ایران، منوچهر متکی، به هفته نامه اشپیگل گفت که در زندانهای ایران هیچگونه اعترافات اجباری و یا ساختگی صورت نمی گیرد.
آیت الله خامنه ای و آیت الله لاریجانی هیچگونه اقدامی برای رسیدگی به خشونت و شکنجه توسط ماموران اطلاعاتی و امنیتی انجام نداده اند و آنها را تکذیب کرده اند. اما نامهء عبدالله مومنی، و همچنین نامهء دیگری از حمزه کرمی، یک فعال سیاسی دیگر که توضیحات مشابهی را ارائه کرده است، اینک بهانهء خبر نداشتن از این جنایات را از رهبران ایران سلب می کند.
کمپین بین المللی حقوق بشر عبدالله مومنی را برای شهامتش برای نوشتن این نامه علیرغم تهدیدات جدی که ممکن است با آنها روبروشود تقدیر می کند.
کمپین از بان کی مون، دبیرکل سازمان ملل متحد که باید در جلسهء عمومی سازمان ملل متحد گزارش سالیانهء وضعیت حقوق بشر در ایران را ارائه نماید درخواست می کند تا بر برپایی یک مکانیسم مستقل نظارت بر وضعیت بحرانی حقوق بشر در ایران پافشاری کند.
کمپین همچنین از اعضاء مجمع عمومی سازمان ملل متحد می خواهد تا تدبیری برای یک مکانیسم مستقل نظارتی برای ایران در جلسهء پیش روی سازمان ملل متحد در نیویورک اتخاذ نمایند.
کمپین از رهبر ایران، آیت الله خامنه ای، می خواهد تا فورا کلیهء زندانیان عقیدتی را آزاد نماید و کلیهء افرادی را که در نقض سیستماتیک و عمیق حقوق بشر دخیل بوده اند ، مورد پاسخگویی قرار دهد.
ذیلا چکیده ای از نامهء عبدالله مومنی ، همراه با متن کامل نامه، متشر می شود. .
• در خصوص دستگیری اش:
“هتاکی و فحاشی، ضرب و شتم و رفتارهای غیر قانونی از همان لحظه اول بازداشت من آغاز شد. در جریان دستگیری درحالیکه گاز اشک آور که تا پیش از آن در خیابانها استفاده می شد در فضای بسته مرا به حالت خفگی انداخته و امکان هرگونه تحرکی را از من سلب کرده بود ماموران دست بردار نبوده و با کینه و دشمنی چنان مرا به زیر مشت و لگد گرفتند که با بینی، دهان و دندانهایی خونین و دستان و پاهایی زنجیرشده به مسئولان شان در زندان اوین تحویل شدم؛ و جالب آنکه وقتی به ماموران که حدود بیست نفر بودند در برابر فحاشی و ضرب و شتم می گفتم که از شما به قاضی شکایت می کنم، با فحش های رکیک آنها و الفاظ وقیحانه به خودم و قاضی مواجه می شدم. این البته دستگرمی آغاز کار بازجویان بر روی جسم و روح من بود. از همان ابتدای بازداشت درحالیکه مدام در گوشم می خواندند که “نظام ترک برداشته” با این وعده مواجه بودم که “شماها اعدام خواهید شد”.
• در خصوص شکنجه و بدرفتاری:
” تحمل انفرادی و بازجویی های طولانی امری بود که باید به آن عادت می کردم. اما درکنار انفرادی، بی خوابی های مکرر در نتیجه جلسات بازجویی چند ساعته و ایستادن بر روی یک پا و ضرب و شتم و سیلی های پیاپی نیز ترجیع بند این روزها بود. فشارها و آزار ناشی از عدم اطاعت از خواست بازجویان آنقدر بود که گاهی باعث می شد در حین بازجویی از هوش بروم. گاهی نیز که گویی باید مشت آهنین از آستین بازجو بیرون می آمد، چنین می شد و چندین بار آنچنان بازجوی پرونده، گلویم را تا حد خفگی می فشرد که بی هوش برزمین می افتادم و تا روزها از شدت درد در ناحیه گلو، خوردن آب و غذا برای ام زجرآور می شد.”

• در خصوص اعترافات اجباری
“در ماه اول بازجویی مدام این جمله را از زبان بازجوها می شنیدم که “خونی ریخته شده و نظام ترک برداشته و خیلی از شماها باید اعدام شوید و شاکی شما نیز نظام است”. هر بار نیز که در بازجویی “مطابق میل بازجو” و به تعبیر آنها “مطابق مصلحت نظام” پاسخ نمی گفتم، گفته می شد که “یا جواب باید مطابق آنچه باشد که ما می خواهیم یا باید همین برگه بازجویی را بخوری و قورت بدهی” و این فقط تهدید نبود بلکه پس از رد خواسته هایشان با زور و فشار برگه های بازجویی به من خورانده می شد و جالب آنکه این عمل حتی یکبار در ماه مبارک رمضان و در هنگامی که روزه دار بودم نیز انجام شد.”

“از همان ابتدای بازجویی من را وادار به تک نویسی علیه دوستان و نزدیکان کرده و وقتی مقاومت کردم علاوه بر ضرب و شتم و سیلی های پیاپی با این پاسخ بازجو مواجه شدم که “باید تک نویسی کنی تا شخصیت کذایی ات خورد شود”. شاید از همین رو و برای خورد شدن و تحقیر شخصیتی من بود که مرتبا می خواستند به روابط و مسائل اخلاقی ناکرده خود نیز اعتراف کنم و وقتی می گفتم این سخنان درست نیست و من نمی توانم علیه خود به دروغ اعتراف کنم با فحش های رکیک و ضرب و شتم و این پاسخ آنها روبرو می شدم که ” فاحشه ای را در دادگاه می آوریم تا علیه تو اعتراف کند و بگوید که رابطه نامشروع با تو داشته است”.”
• در خصوص محاکمات نمایشی
در ادامه چنین فشارهایی و پس ۸۶ روز انفرادی و بعد از ۵۰ روز بی خبری مطلق، عدم دسترسی به تلفن و ملاقات با خانواده (که منجر به طرح این پرسش در رسانه ها شده بود که آیا عبدالله مومنی زنده است؟) پس ازانجام تمرین زیر نظر بازجویان برای اعتراف علیه خود روانه دادگاه شدم. درحالیکه نه اجازه داشتم وکیلی برای خود اختیار کنم و نه البته علاقه ای داشتم حتی با اختیار کردن وکیل – وکیل تسخیری و مورد تایید و هماهنگ با بازجویان- به دادگاهی مشروعیت بخشم که دفاعیه متهمش پیش از محاکمه به او دیکته شده است. بازجویان به دروغ به من گفته بودند که قبل از مهرماه (۱۳۸۸) بدون حکم از زندان آزاد می شوی و کافیست در دادگاه متن مورد نظر را بخوانی تا از بند رهایی یابی. من اما بدنبال آن نبودم که با اعتراف در دادگاه علیه خود، از زندان رهایی یابم بلکه تنها به دنبال آن بودم که از فشار روحی و جسمی شبانه روزی بازجوها و مشت آهنین آنها خلاصی پیدا کنم، تا لااقل هر روز با فحش های رکیک و ناموسی خطاب به خود و خانواده ام مواجه نشوم، تا برای پذیرش یک اعتراف دروغ سرم را داخل چاه توالت فرو نکنند، تا از ضرب و شتم های پیاپی و سیلی و مشت بازجو خلاصی یابم، تا تهدید مداوم به اعدام و اعمال روش های کثیف در بازجویی تمام شود، تا مگر داستان کثیف اعتراف کردن به انحرافات اخلاقی نداشته، پایان یابد. به این ترتیب بود که با دفاعیه ای که برایم آماده شده بود به دادگاه رفتم. در دادگاه تلاش کردم متن دفاعیه را به گونه ای بخوانم که مشخص باشد انشایی دیکته شده را از رو می خوانم. باید علیه خود اعتراف می کردم و متنی دیکته شده را که به مثابه کیفرخواست علیه خود بود به عنوان دفاعیه می خواندم، بدون آنکه اعتقادی به آن داشته باشم.

• در خصوص استقلال مقامات قوهء قضاییه
“گویی اراده بازجو بالاتر از دستگاه قضایی و هر قانونی است چرا که حتی بازجویان مدعی بودند که احکام قضایی را نیز آنان صادر می کنند. شاید ذکر این نکته ضروری باشد که قاضی پرونده من(قاضی صلواتی) مطرح می کرد که اگر بازجویان از تو راضی باشند، شما را آزاد می کنم؛ که این خود موید میزان استقلال مقام قضا از ضابطین خود است.”
متن کامل نامه مومنی به شرح زیر است:
“بسمه تعالی”
لا یحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم و کان الله سمیعا علیما
خدا دوست ندارد کسی عیب خلق خدا را به بلندی صدا کند مگر آنکه ستمی به او رسیده باشد وبخواهد از دست ظالم فریاد و دادخواهی کند و زشتی عمل ظالم را فاش گوید. (سوره نساء آیه ۱۴۸)
جناب آیت الله خامنه ای
مقام رهبری جمهوری اسلامی ایران
در یکی از روزهای بازداشت در زندان اوین فرصتی دست داد تا سخنان شما را از تلویزیون در ضرورت ضدیت با ظلم و رعایت انصاف و عدالت بشنوم (۲/۴/۸۹) و همان روز بود که تصمیم گرفتم تا این نامه را خطاب به شما بنویسم از آن رو که شاید اخبار این بازداشتگاهها به شما نرسد و ندانید که غیر از کهریزک در بازداشتگاه اوین نیز یک زندانی نه تنها از حداقل حقوق برخوردار نیست بلکه شدیدترین فشارهای روحی و جسمی نیز با هدف ترور شخصیتی و اقرار اجباری بر او وارد می شود. همچنین از آنجا که شنیدم در همان ایام که من و امثال من تحت سخت ترین شکنجه ها جهت اعتراف به جرایم ناکرده بودیم، حضرتعالی در خطبه های نماز عید سعید فطر، اظهار داشته اید که “متهم هر چه درباره خود بگوید در دادگاه، این حجت است” قصد کردم طی این نامه شکنجه ها و رفتارهای غیرقانونی، غیرشرعی رفته بر خودم را شرح دهم تا به این پرسش پاسخ جدی داده شود که آیا اعترافاتی که از طریق چنین شیوه های غیرانسانی و غیراخلاقی اخذ می شود نیز از نظر شما معتبر است یا خیر؟ بدین ترتیب و به امید تشکیل کمیته ای حقیقت یاب جهت بررسی آنچه در طول دوران بازداشت، بازجویی و دادگاه بر من به عنوان یک زندانی جمهوری اسلامی در دوران حکومت شما گذشته است را بازگو می کنم. گرچه امیدوارم بازگویی آنچه بر من رفته است، به جای تحقیق در خصوص واقعیت ماجرا و اجرای عدالت، به افزون شدن فشارها و تلخ تر شدن ایام زندان نیانجامد.
مقام رهبری
امروز که به عنوان یک منتقد نظام جمهوری اسلامی در زندان اوین بسر می برم، بی مناسبت نمی دانم که در چند سطر مواضع سیاسی خود را طی یک دهه گذشته بیان نمایم. اینجانب در سال ۱۳۷۵ وارد دانشگاه شدم و در همان سال ابتدایی ، به عضویت انجمن اسلامی دانشجویان و متعاقب آن دفتر تحکیم وحدت درآمدم و تا سال ۱۳۸۴ که مدرک کارشناسی ارشد جامعه شناسی خود را از دانشگاه علامه طباطبایی(ره)اخذ نمودم به عنوان عضو شورای مرکزی و دبیر تشکیلات دفتر تحکیم وحدت،فعالیت کرده و از سال ۱۳۸۴ تا به امروز به عنوان عضو شورای مرکزی سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی(ادوار تحکیم وحدت) و سخنگوی آن مجموعه قانونی، در جهت پیشبرد دموکراسی و حقوق بشر، به فعالیت پرداخته ام. در دوران حضور در جریان دانشجویی، دغدغه اصلی من و همفکرانم تاکید بر استقلال نهاد دانشگاه از نهاد قدرت و احزاب و جریانات سیاسی و نقد حاکمیت در جهت همراهی با ملت ایران بوده است. من و دوستانم در مجموعه دفتر تحکیم وحدت معتقد بودیم که جنبش دانشجویی رسالت بستر سازی برای طرح مطالبات آزادی خواهانه و تاریخی مردم و دفاع از حقوق شهروندان ، فارغ از هرگونه گرایش و سلیقه آنان را بر عهده دارد و هم از این رو معتقد بودیم و هستیم که جریان دانشجویی به جای مجیز گویی قدرت و اصحاب آن، می بایست به نقد هرگونه ویژه خواری و امتیاز طلبی برای هر قشر و یا طبقه خاصی پرداخته، از حقوق احاد ملت از جمله زنان، اقلیت های مذهبی و قومیت ها دفاع نماید. از این رو در طول یک دهه گذشته همواره مغضوب قدرت و نهادهای امنیتی بوده و به همین دلیل، چندین بار طعم زندان و انفردای را چشیده ام، به گونه ی که با احتساب دوره ی اخیر، قریب به ۲۰۰ روز سلول انفرادی را تجربه کرده ام. اگر چه زندان های قبلی نیز عاری از فشار و شکنجه نبوده است اما از این رو که دوره ی اخیر، تجربه ی متفاوت را به نمایش گذاشت و آگاهی افکار عمومی و مسولان امر از جنایات رخ داده داده امری بیش از پیش ضروری است بدان می پردازم
مقام رهبری
هتاکی و فحاشی، ضرب و شتم و رفتارهای غیر قانونی از همان لحظه اول بازداشت من آغاز شد. در جریان دستگیری درحالیکه گاز اشک آور که تا پیش از آن در خیابانها استفاده می شد در فضای بسته مرا به حالت خفگی انداخته و امکان هرگونه تحرکی را از من سلب کرده بود ماموران دست بردار نبوده و با کینه و دشمنی چنان مرا به زیر مشت و لگد گرفتند که با بینی، دهان و دندانهایی خونین و دستان و پاهایی زنجیرشده به مسئولان شان در زندان اوین تحویل شدم؛ و جالب آنکه وقتی به ماموران که حدود بیست نفر بودند در برابر فحاشی و ضرب و شتم می گفتم که از شما به قاضی شکایت می کنم، با فحش های رکیک آنها و الفاظ وقیحانه به خودم و قاضی مواجه می شدم. این البته دستگرمی آغاز کار بازجویان بر روی جسم و روح من بود. از همان ابتدای بازداشت درحالیکه مدام در گوشم می خواندند که “نظام ترک برداشته” با این وعده مواجه بودم که “شماها اعدام خواهید شد”. انتظار تحقق این وعده تا مدتها بارها وقتی در طی شبانه و روز بدون هیچ توضیحی مرا از سلولی به سلولی دیگر و از بندی به بندی دیگر منتقل می کردند مرا در بیم و هراس نسبت به ادامه حیات خویش قرار می داد. طی ۸۶ روز انفرادی هیچ وقت آسمان را ندیدم و طی هفت ماه بازداشت در بندهای امنیتی ۲۰۹ و ۲۴۰ تنها شش بار از “حق هواخوری” برخوردار شدم و پس از دوران انفرادی و حتی پایان بازجویی و برگزاری دادگاه هر دو هفته تنها یک بار اجازه تماس تلفنی کوتاهی آن هم با حضور بازجو با خانواده را داشتم.
بگذریم و بگذارید به شرح روزهای ابتدای بازداشت خود برگردم: پس از بازداشت به شرح فوق، روانه انفرادی در سلول ۱۰۱ بند ۲۰۹ اوین شدم و در بدو ورود متوجه وجود مدفوع در زیر موکت سلول شده و اعتراض کردم، پاسخم این بود که “شایسته بیشتر از این نیستی”.
از بند ۲۰۹ نیز که پس از دو روز مرا به بند ۲۴۰ منتقل کردند و در اختیار وزارت اطلاعات قرار گرفتم، شرایط زندان سخت تر و غیرانسانی تر شد. برخلاف مصوبه مجلس ششم و دستور آیت الله شاهرودی که هر دو سلول انفرادی را یکی کرده بودند تا سوئیت بشود، در اینجا هر سلول انفرادی را تقسیم به دوسلول کرده بودند با ابعاد ۶۰/۱ در ۲۰/۲ متر (به شکلی که عرض سلول از قد من کوتاه تر بوده و تنها در یک وضعیت امکان درازکشیدن داشتم). یک سطل فلزی که بر سر چاه توالت جهت اجابت مزاج گزارده بودند و یک شیرآب در بالای آن نیز داخل سلولی به همین اندازه بود تا زندانی برای نیازهای اولیه نیز از سلول بیرون آورده نشود. در فضای قبر مانند سلول و سکوت گورستانی بند، متاسفانه وضعیت سلول نیز به شکلی بود که جهت قبله به سمت سطل فلزی مذکور بوده و فاصله سجده گاه زندانی با آن حدود یک وجب بود و نورافکنی هم ۲۴ ساعته روشن بود تا مبادا زندانی هوس خواب در سر بپرورد.
تحمل انفرادی و بازجویی های طولانی امری بود که باید به آن عادت می کردم. اما درکنار انفرادی، بی خوابی های مکرر در نتیجه جلسات بازجویی چند ساعته و ایستادن بر روی یک پا و ضرب و شتم و سیلی های پیاپی نیز ترجیع بند این روزها بود. فشارها و آزار ناشی از عدم اطاعت از خواست بازجویان آنقدر بود که گاهی باعث می شد در حین بازجویی از هوش بروم.
گاهی نیز که گویی باید مشت آهنین از آستین بازجو بیرون می آمد، چنین می شد و چندین بار آنچنان بازجوی پرونده، گلویم را تا حد خفگی می فشرد که بی هوش برزمین می افتادم و تا روزها از شدت درد در ناحیه گلو، خوردن آب و غذا برای ام زجرآور می شد. البته صدمات ناشی از شکنجه تنها متوجه یک زندانی چون من نیست بلکه به شخص بازجو و شکنجه گر نیز آسیب می رساند تا جایی که به یاد دارم در جریان یکی از بازجویی ها پس از ضربات متعدد و مکرر بازجو که با پشت دست به دهان و دندانهایم می کوبید متوجه ایراد جرح بر روی انگشتان دست اش شدم.
بازجویان حتی از فریاد و ناله های من نیز در هنگام ضرب و شتم علیه دیگر زندانیان استفاده می کردند به طوری که بعدها از برخی زندانیان شنیدم که با ترتیب دادن جلسات بازجویی همزمان ضجه های من را به گوش سایر زندانیان می رسانده اند تا آنها را نیز بدین وسیله تحت فشار و شکنجه روحی و روانی قرار دهند.
بدین ترتیب بازجویی ها تنها یک هدف داشت: بریدن زندانی و اعتراف او به آنچه بازجو می خواهد و البته وقتی می پرسیدم که چگونه می توان برای اعتراف گرفتن دست به چنین رفتارهایی زد، پاسخی چنین می شنیدم که “به گفته بنیانگذار انقلاب، حفظ نظام اوجب واجبات است”.
در ماه اول بازجویی مدام این جمله را از زبان بازجوها می شنیدم که “خونی ریخته شده و نظام ترک برداشته و خیلی از شماها باید اعدام شوید و شاکی شما نیز نظام است”. هر بار نیز که در بازجویی “مطابق میل بازجو” و به تعبیر آنها “مطابق مصلحت نظام” پاسخ نمی گفتم، گفته می شد که “یا جواب باید مطابق آنچه باشد که ما می خواهیم یا باید همین برگه بازجویی را بخوری و قورت بدهی” و این فقط تهدید نبود بلکه پس از رد خواسته هایشان با زور و فشار برگه های بازجویی به من خورانده می شد و جالب آنکه این عمل حتی یکبار در ماه مبارک رمضان و در هنگامی که روزه دار بودم نیز انجام شد، البته وقتی کتک زدن و فحش های ناموسی در شب های مبارک قدر حرمتی نداشته باشد، دیگر هر رفتاری مجاز خواهد بود.
جناب آیت الله خامنه ای
از همان ابتدای بازجویی من را وادار به تک نویسی علیه دوستان و نزدیکان کرده و وقتی مقاومت کردم علاوه بر ضرب و شتم و سیلی های پیاپی با این پاسخ بازجو مواجه شدم که “باید تک نویسی کنی تا شخصیت کذایی ات خورد شود”. شاید از همین رو و برای خورد شدن و تحقیر شخصیتی من بود که مرتبا می خواستند به روابط و مسائل اخلاقی ناکرده خود نیز اعتراف کنم و وقتی می گفتم این سخنان درست نیست و من نمی توانم علیه خود به دروغ اعتراف کنم با فحش های رکیک و ضرب و شتم و این پاسخ آنها روبرو می شدم که ” فاحشه ای را در دادگاه می آوریم تا علیه تو اعتراف کند و بگوید که رابطه نامشروع با تو داشته است”.
تخصص بازجوی نظام جمهوری اسلامی و به اصطلاح سربازان گمان امام زمان در استعمال الفاظ رکیک و فحش های ناموسی – رکیک ترین فحش هایی که به هیچ عنوان در این نامه نمی توان به آن اشاره کرد و حتی برای اولین بار در عمرم به گوشم می خورد- برای ام تجربه دردناکی بود و در ادامه همین بازجویی ها و فحاشی ها وقتی از بازجوی خود می شنیدم که “بلایی سرت می آوریم که وقتی بیرون اسم ۲۴۰ را شنیدی بدنت بلرزد”، از خود می پرسیدم که چگونه یک دستگاه امنیتی می تواند با چنین تهدیدها و ارعاب هایی امنیت را در کشور برقرار کند و عاقبت چنین روش هایی به کجا خواهد رسید؟ آیا با تکیه بر انهدام روانی و شخصیتی زندانیان به عنوان حلقه مکمل شکنجه و سرکوب می توان به عدالت دست یافت؟ اینکه در رفتار ضابطان هیچ ضابطه ای جز قاعده اعتراف گیری به هر قیمت، حکفرما نباشد با کدام اصول اخلاقی، شرعی و انسانی سازگار است؟ بازجویان در تمام طول بازجویی بارها به مادر مرحومه ام که زنی مومنه و مادر شهید است ، با بدترین وجه ممکنه ، مورد فحش وناسزا و الفاظ رکیک قرار می دادند، همسر فداکارم، بارها برغم آنکه زنی مسلمان و مومنه و همسر شهید است( و با آنکه می دانستند من با همسر برادر شهیدم ازدواج نموده ام) به عنوان….. می نامیدند و خواهرن و نوامیس مرا به فجیع ترین وجه ممکن با لقب …. مورد دشنام و توهین قرار می دادند. این ابراز مکرر الفاظ ناشایست از مدافعین نظام اسلامی شامل حال برادر شهیدم نیز می شد و هدیه ی خانواده ما به مهین را منافق می خواندند.
آنان نه تنها برای ما، که برای مسئولان سابق و فعلی کشور نیز هیچ حرمتی قائل نبودند و بارها شاهد بودم که با فحاشی و الفاظ زشت و زننده از شخصیت هایی همچون حجت الاسلام سید حسن خمینی( به عنوان لپ گلی، بچه مزلف، و از نظر اخلاقی مساله دار و…)، آیت الله هاشمی رفسنجانی(فاسد و…)، میرحسین موسوی(دجال و…)، حجه الاسلام مهدی کروبی(فاسد مالی و اخلاقی و…)، حجت الاسلام سید محمد خاتمی( فاسد اخلاقی و با نام بردن از برخی زنان مسلمان ومتدین مدعی رابطه ایشان با آن زنان بودند) ، آیت الله موسوی خوئینی ها ( مفسد و… ) یاد می کردند. در حالی که حتی برخی از این افراد را در طول زندگی خود ندیده بودم، و می خواستند که سخنانی علیه آنها در دادگاه به زبان آورم. در خصوص آقایان کروبی و عبدالله نوری می خواستند واژه های سخیفی و ناشایستی علیه آنان در دادگاه به زبان آورم. در مورد آیت الله موسوی خوینی می گفتند که شما باید از ایشان در دادگاه اسم بیاورید و بگوید ایشان در به اصطلاح فتنه، نقش اصلی و محوری را داشته و صحنه گردان و طراح اصلی فتنه بوده است در حالیکه تاکنون هیچ گاه ایشان را ندیده ام. در این رابطه گفتنی است که در مودبانه ترین حالت ذکر نام این شخصیت ها، فی المثل جناب آقای هاشمی را همیشه “اکبر شاه” خطاب کرده و می گفتند که همه اینها را به زندان می آوریم. گویی اراده بازجو بالاتر از دستگاه قضایی و هر قانونی است چرا که حتی بازجویان مدعی بودند که احکام قضایی را نیز آنان صادر می کنند. شاید ذکر این نکته ضروری باشد که قاضی پرونده من(قاضی صلواتی) مطرح می کرد که اگر بازجویان از تو راضی باشند، شما را آزاد می کنم؛ که این خود موید میزان استقلال مقام قضا از ضابطین خود است.
به فشار برای اعتراف اخلاقی علیه خود اشاره کردم و اکنون برای آنکه سخنم را دقیق تر کرده باشم، شرح تنها یکی از جلسات بازجویی خود در یک سلول، درخصوص مسائل اخلاقی را بازگو می کنم باشد که این نمونه کثیف اعمال شده در حق من با معیارهای اخلاق و عدل و انصاف و رفتار و سیره علوی و نبوی سنجیده و تطبیق داده شود: باری دریک سلول کوچک بازجوها به سراغ من آمدند و گفتند که آیا تصمیمت را به اعتراف گرفته ای؟ پرسیدم که درچه خصوصی؟ گفتند در مورد مسائل اخلاقی، گفتند “همه مسایل اخلاقی که داری بگو و خودت را خلاص کن و هرآنچه از دیگران نیز می دانی بازگو کن”. آنها به دروغ خبر از مسایل اخلاقی برخی از زندانیان و مسئولان سابق نظام می دانند و ادعا می کردند که از فلان فعال سیاسی اعترافاتی در مورد روابط نامشروع اش گرفته ایم. بصورت مداوم مسائل مربوط به پرونده دیگران که یا با زور و فشار و شکنجه از آنان اخذ شده بود و یا اساسا کذب محض و دروغ بود را به هدف تخریب چهره ی آنان مطرح می کردندکه البته بعدها متوجه شدم که این حربه و شیوه کثیف بیت الغزل بازجویی از زندانیان سیاسی پس از انتخابات به ویژه چهره های سرشناس بوده است.( بطور مثال در خصوص یکی از چهره های برجسته و متدین اصلاحات، بارها مسائلی در خصوص ارتباط ایشان با زنان شوهر دار را مطرح می کردند)
در آن شرایط، که اصرار به اعتراف به داشتن رابطه ی نامشروع با دیگران ، جهت به اصطلاح خلاص کردن و پاک شدن من وجود داشت. هر چه قسم خوردم که به زنم پایبند بوده ام و گفتم که به رئیس تیم تان هم گفته ام طرح این مسائل هیچ مشکلی را حل نمی کند و وارد این اتهامات ناروا نشوید و بس کنید. پاسخ می دادند که ما می خواهیم تو اعتراف کنی تا نشانه صداقت و همکاری ات باشد و اگر روی کاغذ بنویسی و اعتراف کنی در حکمت تخفیف داده می شود و در غیر اینصورت برخوردها تندتر خواهد شد. آنها همچنین می گفتند که البته اعتراف تو به ما کمکی نمی کند چون ما همه چیز را می دانیم و این اعتراف فقط کمکی به خودت است. گفتند که می رویم و برمی گردیم و در این فاصله با فکر و حوصله و درنظر گرفتن عواقب، آنچه لازم است را روی کاغذ بنویس. به آنها گفتم که جوابم از اکنون روشن است که درنتیجه سیلی های محکمی بر صورتم فرود آمد پس از این مجادله بازجویان از سلول بیرون رفتند و من با خدای خود عهد کردم که در مقابل آنها کوتاه نیایم و هیچ چیز خلاف واقعی را نپذیرم و بر کاغذ نوشتم که “من هیچ رفتار و عمل غیراخلاقی نداشته ام”.
در فضای دلهره و انتظار، مدت مدیدی را منتظر ماندم تا بازجویان برگردند. پس از ساعتی بازگشتند و پرسیدند که آیا آنچه باید را نوشته ای یا نه؟ و من نیز بیان داشتم همان را که به شما قبلا هم گفته بودم نوشتم. کاغذ را از من گرفتند و خواندند. پس از خواندن کاغذ بازجویی، به من هجوم آورده و با مشت و لگد و سیلی به جان من افتادند و به خود و خانواده ام تا جای ممکن فحاشی کردند و پس از کتک کاری مفصل و تحقیر و توهین گفتند “به تو اثبات می کنیم که حرامزاده و ولدزنا هستی”.
این سخنان عصبانیت مرا نیز برانگیخت و به درگیر شدن من با آنان نیز منجر شد که البته نتیجه آن فرو کردن سر من در چاه توالت بود، آن چنان که کثافت های درون توالت به دهان و حلق من وارد و به مرحله خفگی رسیدم. سرم را بیرون آوردند و گفتند که می رویم و تا شب بر می گردیم و تو تا آن زمان وقت داری که به مسائل اخلاقی ات اعتراف و خودت را خلاص کنی. می گفتند که “باید کاملا توضیح دهی که با چه کسی در چه زمانی و در کجا و چگونه ارتباط داشته ای” و حتی از من می خواستند که در برگه بازجویی ام بنویسم که “در دوران کودکی مورد تجاوز جنسی قرار گرفته ام”. بارها به تجاوز و استعمال بطری و شیشه نوشابه و چوب تهدید می شدم تا جایی که فی المثل بازجوی وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی بیان می کرد که چوبی را در …. استعمال می کنیم که صدتا نجار نتواند آن را در بیاورد. و می گفت مسایلی در خصوص مساله دار بودن اخلاقی شماها به سایت ها سفارش داده ایم که به زودی در سطح جامعه بصورت بلوتوث یا سی دی منتشر شود. در شرح این واقعیت تاسف آوری که حکایت از فروپاشی نظام اخلاقی در میان ماموران منتسب به یک حکومت دینی دارد و یادآوری آن نیز برایم عذاب آور است به همین مقدار بسنده می کنم تا روشن شود که یک زندانی سیاسی محبوس در اوین برای اعتراف به ناکرده های خود تحت چه فشارهایی قرار می گیرد. و این پرسش را در برابر شما مطرح کنم که آیا وجود این برخوردها بدین مفهوم نیست که حکمرانان و حاکمان فعلی نظام جمهوری اسلامی در آزمایش عدالت اخلاق و انسانیت مردود شده اند؟ گرچه این وقایع بی سابقه نبوده و حتی افکار عمومی نیز با انتشار جریان بازجویی از همسر سعید امامی در سالها پیش بدان پی برده بوده اند اما جریان بازجویی ها از زندانیان سیاسی در سال ۸۸ نشان داد که آن واقعه یک تخلف موردی نبوده و اراده ای برای برخورد با این بی قانونی ها در کشور وجود ندارد. آنان بصورت مداوم بر این نکته پای می فشردند که ما به پشتوانه ی رهبری از هرگونه برخوردی برای رسیدن به هدف استفاده می کنیم و هیچ خط قرمزی برای رسیدن به اهداف خود نداریم و استفاده از هر روشی برای وادار سازی افراد و منتقدین به پذیرش القائات بازجویان در راستای حفظ نظام را مشروع بلکه واجب می دانستند.
مقام رهبری
برای آنکه از ذهنیت تیم بازجویی و فضای حاکم بر آن بیشتر اطلاع داشته باشید نیز سخنی را نقل می کنم که یکبار بازجو در جلسه بازجویی به من گفت و با زبانی آکنده از نفرت و خشم فریاد زد “حاضر بودم گردن هاشم آقاجری را بعد از سخنرانی همدان از پشت با دست های خودم می بریدم و حتی اگر پس از آن هفت بار اعدام می شدم راضی بودم، اما به خاطر مصلحت نظام و برای آنکه به پای نظام نوشته نشود این کار را نکردم و در مورد امثال تو نیز همینطور است.” آن بازجو می گفت که در قنوت نماز به جانب خدا استغفار می کند که نتوانسته است حکم او را اجرا کند و امثال ما را به خیال خود، به جهنم بفرستد.
البته به باور من این سخنان بازجویان ادعایی بی پایه بود چرا که آنان در واقع به هیچ ایدئولوژی اعتقاد نداشته و حتی به قرائتی غیر رحمانی و خشونت آمیز از دین نیز پایبند نیستند و تنها حضور در قدرت و بهره مندی از منافع آن و همچنین کینه و نفرت نهادینه شده در آنان است که انگیزه این افراد در ماموریت های غیرانسانی شان را تشکیل می دهد.
رهبر جمهوری اسلامی
دروغ همچنان که در فضای جامعه رواج پیدا کرده و ابزار حکمرانی گشته است در داخل زندان نیز ابزار کارآمد بازجویان است. مبنای حرکت بازجویان در تمامی مراحل بازجویی “دروغ و فریب” است به طور نمونه آنها در مورد وضعیت سیاسی کشور اخبار و تحلیل های کذب به زندانیان داده و سعی در تخریب روحیه آنان داشتند به طور نمونه پس از راهپیمایی روز قدس به سراغ ما آمده و می گفتند که “۵۰ نفر در در این روز به خیابان ها آمده و مردم آقای خاتمی را کتک زده و ما وی را نجات داده ایم”. و یا می گفتند که “خشم مردم از موسوی چنان است که یک گردان محافظ برای حفاظت از جان وی گذاشتیم که مردم او را نکشند”. در دادگاهمن ، عنوان شد که طی سفری به آلمان، آموزش انقلاب مخملین دیده ام ، در حالی که پاسپورت من سالهاست توسط وزارت اطلاعات توقیف شده و اساسا تاکنون هیچ گونه سفری به اروپا و کشورهای غربی نداشته ام. بازجویان تلاش بسیاری داشتند تا فضای سلول انفرادی را به صحرای محشر و دادگاه عدل الهی تعبیر کنند و می گفتند تصور کنید در روز قیامت هستید و باید به همه گناهان خود اعتراف کنید. البته تفاوتی را در نظر نمی گرفتند و آن این بود که در قیامت اعضا و جوارح انسان علیه او به سخن در می آیند اما در سلول انفرادی و تحت بازجویی و فشار جسمی و روحی، زندانی مجبور به اعتراف دروغ علیه خود نیز می شود بلکه از دستان بازجو و مشت های آهنین آنها رهایی یابد. برای بازسازی چنین محشری بارها متهمین در سلول های کناری را مورد کتک و ضرب و شتم قرار می دادند تا علاوه بر فشار روحی و شکنجه ی ما، ضجه های دردمندانه مضروبین، یادآور عذاب الهی در محشر کبری باشد.
آری چنین است رفتارهایی که در چارچوب حکومت ولایی و باتوجیه حفظ نظام با منتقدان و مخالفان انجام می شود و این موید این گزاره است که نظام مبتنی بر چنین قرائتی از حکومت دینی تحمل هیچ نوع مخالفت و اعتراض قانونی را هم ندارد. در حالی که اساس حکومت پیامبر به عنوان نمونه کامل یک حکومت دینی بر مدارا و مهربانی با مردم استوار بود همچنانکه در قرآن کریم می خوانیم:
فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنتَ فَظّاً غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِی الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ. به برکت رحمت الهى، در برابر آنان (مردم) نرم و مهربان شدى! و اگر خشن و سنگدل بودى، از اطراف تو، پراکنده مى‏شدند. پس آنها را ببخش و براى آنها آمرزش بطلب! و در کارها، با آنان مشورت کن! اما هنگامى که تصمیم گرفتى، قاطع باش! و بر خدا توکل کن! زیرا خداوند متوکلان را دوست دارد. (آیه ۱۵۹ سوره آل عمران )
جناب آیت الله خامنه ای
اما آنچنانکه توضیح دادم، بسیار تحت فشار قرار گرفتم تا در دادگاه علیه خود، دوستان و مجموعه سیاسی که با آنها همکاری می کردم و بیشتر از همه، علیه جناب آقای مهدی کروبی که در جریان انتخابات دهم ریاست جمهوری از ایشان حمایت کرده بودم اعتراف کنم و می گفتند “باید اعتراف کنی تا حُر شوی و پس از آن برای اسلام شمشیر بزنی”.
در ادامه چنین فشارهایی و پس از۸۶ روز انفرادی و بعد از ۵۰ روز بی خبری مطلق، عدم دسترسی به تلفن و ملاقات با خانواده (که منجر به طرح این پرسش در رسانه ها شده بود که آیا عبدالله مومنی زنده است؟) پس ازانجام تمرین زیر نظر بازجویان برای اعتراف علیه خود روانه دادگاه شدم. درحالیکه نه اجازه داشتم وکیلی برای خود اختیار کنم و نه البته علاقه ای داشتم حتی با اختیار کردن وکیل – وکیل تسخیری و مورد تایید و هماهنگ با بازجویان- به دادگاهی مشروعیت بخشم که دفاعیه متهمش پیش از محاکمه به او دیکته شده است. بازجویان به دروغ به من گفته بودند که قبل از مهرماه (۱۳۸۸) بدون حکم از زندان آزاد می شوی و کافیست در دادگاه متن مورد نظر را بخوانی تا از بند رهایی یابی. من اما بدنبال آن نبودم که با اعتراف در دادگاه علیه خود، از زندان رهایی یابم بلکه تنها به دنبال آن بودم که از فشار روحی و جسمی شبانه روزی بازجوها و مشت آهنین آنها خلاصی پیدا کنم، تا لااقل هر روز با فحش های رکیک و ناموسی خطاب به خود و خانواده ام مواجه نشوم، تا برای پذیرش یک اعتراف دروغ سرم را داخل چاه توالت فرو نکنند، تا از ضرب و شتم های پیاپی و سیلی و مشت بازجو خلاصی یابم، تا تهدید مداوم به اعدام و اعمال روش های کثیف در بازجویی تمام شود، تا مگر داستان کثیف اعتراف کردن به انحرافات اخلاقی نداشته، پایان یابد. به این ترتیب بود که با دفاعیه ای که برایم آماده شده بود به دادگاه رفتم. در دادگاه تلاش کردم متن دفاعیه را به گونه ای بخوانم که مشخص باشد انشایی دیکته شده را از رو می خوانم. باید علیه خود اعتراف می کردم و متنی دیکته شده را که به مثابه کیفرخواست علیه خود بود به عنوان دفاعیه می خواندم، بدون آنکه اعتقادی به آن داشته باشم. باور کنید تردیدی وجود ندارد که حتی یک گناهکار نیز علاقه ای به اعتراف در دادگاه در برابر عموم ندارد.
اما تجربه زندان اوین و بازجویی های پرحاشیه ماموران وزارت اطلاعات، فرد را به آنجا می کشاند که حتی علیه خود به دروغ در دادگاه اعتراف کند و جالب این است که این اعترافات دروغ مبنای رای و حکم قاضی نیز قرار می گیرد. اگرچه من بارها در دوران بازجویی و بازداشت با فحاشی بازجوها خطاب به قاضی و دادستان نیز مواجه شدم؛ گویی که از نگاه آنها قاضی و دادستان در روند صدور حکم هیچ تاثیر و نظری ندارند و این آنها هستند که برای دستگاه قضایی کشور و کل نظام تصمیم می گیرند. در مورد عدم استقلال دستگاه قضا و مقامات قضایی نیز تنها به اولین جلسه ملاقات با دادستان جدید تهران یعنی آقای دولت آبادی اشاره می کنم. گرچه اوج فشار و شکنجه ها علیه من در دوره دادستان سابق تهران بود و ملاقات من با آقای جعفری دولت آبادی نیز پس از ۵ ماه بازداشت و برگزاری دادگاه صورت می گرفت و طبعا انتظار چندانی نداشتم اما بازجوی مربوطه پیش از انجام این ملاقات موکدا به من گفت که نیاز نیست چیزی از آنچه بر من رفته است به دادستان بگویم و تصریح داشت که “دادستان هیچ کاره است و همه کاره من هستم” بازجو به من گفت که در ملاقات با دادستان بگو “وکیل نمی خواهم” و در نهایت این ملاقات نیز در حضور بازجویی که تجربه شکنجه های چند ماهه او بیش از هر چیزی برایم ملموس و باورپذیر بود انجام پذیرفت و بدیهی است که در این شرایط سخنی برای گفتن با مقام قضایی باقی نمی ماند.
مقام رهبری
باید توجه داشت که آیا قدرت نمایی نهادهای امنیتی در برابر مردم و جایگاه بالادستی آنها در تصمیم گیری های مربوط به روند سرکوب و مهار و کنترل تحولات سیاسی اجتماعی نشان از کاهش مشروعیت حاکمیت نداشته و وابستگی حکومت به قدرت سرکوب را به ذهن متبادر نمی کند؟ و آیا این باور هنوز در ذهن حاکمان ما ایجاد نشده که راه حل استفاده از زور برای ادامه حکومت منسوخ شده است؟ و آیا اینان همچنان پاسخ مناسب برای اعتراض، مخالفت و حق خواهی را سرکوب می دانند؟
بیش از چهارصد روز از بازداشت من می گذرد و اندکی پیش از عید نوروز نیز که با وثیقه ای سنگین از زندان آزاد شده و به مرخصی کوتاهی آمدم، به دلیل نپذیرفتن اراده تیم بازجویی به ادامه اعتراف علیه خود و دیگران در خارج از زندان، به حبس بازگشتم. به آگاهی می رسانم من همچنان به اعتقاداتی که پیش از بازداشت داشته ام پایبندم و آنچنانکه توضیح دادم سخنانی را که تحت فشار در دادگاه روخوانی کردم، بیان اعتقاد خود نمی دانم.
جرم ما این بوده و هست که برای بهبود شرایط کشور اصلاحات و دموکراسی را مناسب ترین روش می دانیم و می خواستیم قدرت نامحدود نهادهای بازدارنده دموکراسی را محدود کنیم. پرسش من این است که آیا حمایت از خواست ملت ایران برای دستیابی به دموکراسی کیفری برابر با تحمیل رفتارهای غیرانسانی و ظالمانه دارد؟ آیا هنوز زمان آن نرسیده که بپذیریم بیان و باور هیچ فرد و یا جریانی نباید موضوع محاکمه قرار گیرد؟
و آیا انتظار اینکه در صورت ثبوت شکنجه، شکنجه گر محاکمه شود انتظار گزافی است؟ اگر به دنبال دفع عملی ظالم و رفع ظلم هستیم محاکمه شکنجه گران است که می تواند به تشویق راه های موثر و عملی برای اجرای عدالت بیانجامد و این کاستن از ظلم و استبداد است که می تواند زمینه ساز اجرای عدالت و قانون گردد.
در نهایت نمی دانم که این ظلم ها و شکنجه ها بر من و خانواده ام که گوشه هایی از آن روایت شد، با چه منطق و به چه قصدی انجام شده است و پاسخی نیز برای این پرسش نمی خواهم چرا که “صلاح مملکت خویش خسروان دانند”. اما آنچه می دانم این است که چنین رفتارهایی نه با عدالت و انصاف سازگار و نه با هیچ قانون وشرعی قابل توجیه است. امید که تشکیل یک کمیته حقیقت یاب، ما را از این ظلم های آشکار برهاند و لختی به سوی عدالت بکشاند.
وَلاَ تَرْکَنُواْ إِلَى الَّذِینَ ظَلَمُواْ فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ وَمَا لَکُم مِّن دُونِ اللّهِ مِنْ أَوْلِیَاء ثُمَّ لاَ تُنصَرُونَ.
و بر ظالمان تکیه ننمایید، که موجب مى‏شود آتش شما را فرا گیرد و در آن حال، هیچ ولى و سرپرستى جز خدا نخواهید داشت؛ و یارى نمى‏شوید! (قرآن کریم آیه ۱۱۳ سوره هود)
والسلام
عبدالله مومنی
مرداد ماه ۱۳۸۹
زندان اوین

۱۳۸۹ شهریور ۱۷, چهارشنبه

سرداران سپاه پاسداران در تیم های فوتبال ایران


مصطفی آجرلو (سمت راست بالا) و  محمد آقا میر (بالا سمت چپ)  ناصر شفق (پایین راست) عزیز محمدی (سمت چپ پایین)
مصطفی آجرلو (سمت راست بالا) و محمد آقا میر (بالا سمت چپ) ناصر شفق (پایین راست) عزیز محمدی (سمت چپ پایین)
۱۳۸۹/۰۶/۱۶
در ايران قرار است در هر يك از تيم هاى فوتبال حاضر در ليگ برتر ايران ، يك پايگاه بسيج ايجاد شود. سيد محمد حسين نعمتى، سرپرست كانون بسيج فوتبال تهران، به خبرگزارى جمهوری اسلامی، ايرنا، گفته است که ايجاد پايگاه بسيج، خواسته خود باشگاه ها بوده است.

وى گفته است يك تيم ليگ برترى براى شهر مشهد نيز خريدارى خواهد شد تا مشهد نيز در ليگ برتر نماينده اى داشته باشد.
سرداران فوتبال ايران

اين روزها به هر گوشه فوتبال ايران كه نگاه كنيد نامى از سرداران سپاه مى بينيد. سردارانى كه يا مدير عامل باشگاه ها هستند و يا رياست هيئت هاى فوتبال استان ها را برعهده دارند و يا در حال خريد و فروش تيم ها هستند.
سردار اكبر غمخوار؛ اولين مدير عامل نظامى پرسپوليس

يكى از سردارانى كه راه ورود سرداران ديگر به فوتبال ايران را باز كرد، سردار اكبر غمخوار بود كه در اوايل دهه ۸۰ به مدير عاملى پرطرفدار ترين تيم فوتبال ايران يعنى پرسپوليس انتخاب شد . سردارى كه از بنياد تعاون سپاه و بنياد مستضعفان به فوتبال آمد و حالا رييس كانون هاى مسافرتى و جهانگردى ايران است.
سردار مصطفى آجورلو؛ مدير عامل سابق پاس و استيل آذين

يكى ديگر از سرداران شناخته شده فوتبال ايران سردار مصطفى آجورلو است. سردارى كه مدتى در باشگاه پاس بود و بعدها به سازمان ورزش شهردارى تهران و سپس باشگاه استيل آذين رفت و تا هفته قبل كه به دليل اختلاف با حسين هدايتى مالك باشگاه بر سر على كريمي، فوتباليست مشهور ايرانى از اين باشگاه رفت، مديريت باشگاه استيل آذين را برعهده داشت.

او همچنان رييس اتحاديه فوتبال ايران است كه تشكلى غير رسمى از صاحبان باشگاه ها به شمار مى رود.
سردار كريم ملاحى؛ مدير عامل پاس همدان

در همدان همه كاره تيم پاس سردار ملاحى است. سردار كريم ملاحى از فرماندهان ارشد سپاه بود كه سال ها مديريت باشگاه پاس تهران و ابومسلم مشهد را برعهده داشت. سردار ملاحى هم اكنون نيز مدير عامل تيم پاس همدان از تيم هاى حاضر در ليگ برتر فوتبال ايران است .
سردار شهريارى؛ مدير عامل صباى قم

در قم نيز سردار  احمد شهريارى تصميم گير اصلى تيم صبا است. سردار شهريارى مدير عاملى صباى قم يكى ديگر از تيم هاى حاضر در ليگ ايران بر عهده دارد. تيم صبا وابسته به صنايع باطرى سازى نيروهاى مسلح است و مدير عامل آن از ميان سرداران ارشد انتخاب مى شود.
خراسان؛ دارنده بيشترين سرداران فوتبال ايران

اما شايد هيچ شهرى چون مشهد و هيچ استانى مانند خراسان رضوى، شاهد حضور سرداران سپاه در فوتبال نباشد. هر دو تيم معروف مشهدى يعنى «ابومسلم» و «پيام مقاومت» در سال هاى اخير همواره توسط سرداران سپاه اداره شده اند.

سردار على صلاحى، استاندار كنونى خراسان از ديگر سرداران فوتبال خراسان و ايران است كه مدتى مدير عامل باشگاه پاس و سپس باشگاه پيام مشهد بوده است.

سردار هاشم غياثى راد، جانشين كنونى فرمانده سپاه امام رضا استان خراسان نيز كه پيش از اين مدير عامل باشگاه پاس تهران و ابومسلم مشهد بوده، هم اكنون از ذى نفوذترين مسولان ورزشى مشهد است.

سردار شاكرى، نايب رييس هيات مديره باشگاه پيام مشهد نيز از ديگر سرداران فوتبال خراسان است.
سردارشفق و سردار جعفرى؛ ذى نفوذهاى فوتبال تبريز

در تبريز تا همين چند ماه قبل مديريت پر طرفدار ترين تيم شهر يعنى تراكتور سازى بر عهده سردار ناصر شفق بود.

خرداد ۱۳۸۹ كه سردار ناصر شفق از مديريت تيم تراكتور سازى تبريز كنار گذاشته شد، از يكى ديگر از سرداران فوتبال تبريز يعنى محمد حسين جعفرى به عنوان مدير عامل جديد باشگاه تراكتور سازى تبريز نام برده شد.

سردار جعفرى از فرماندهان ارشد سپاه استانى عاشورا در شمال غربى ايران است.
سرهنگ جعفرى؛ مدير عامل فجر سپاسى شيراز

در شيراز، سپاه پاسداران رسما تيم فوتبال فجر مقاومت سپاسى شیراز را در اختیار دارد و رييس اين باشگاه كسى نيست جز سرهنگ جعفر جعفرى از فرماندهان ارشد سپاه استان فارس.

اين تيم سال ها است كه در ليگ برتر ايران بازى مى كند و در شيراز محبوبترين تيم است.
سردار عزيز محمدى؛ رييس سازمان ليگ ايران

اما عالى مقام ترين سردار حاضر در فوتبال ايران را بايد، سردار عزيز محمدى دانست. فردى كه هم اكنون رييس سازمان ليگ ايران است و مسابقات ليگ برتر ايران تحت نظر و مديريت وى برگزار مى شود.

ميلياردها تومان درآمد فوتبال ايران از جمله تجارت پر سود پخش تلويزيونى مسابقات و آگهى هاى آن تحت نظر سردار عزیز محمدی مديريت مى شود.

البته بسيج و سپاه و سرداران آنها هم اكنون در سطوحى بالاتر از فوتبال در ورزش ايران نيز حضور دارند . بسيج حالا سازمانى تحت عنوان سازمان بسيج كشور دارد كه رياست آن را سردار محمد آقا مير برعهده دارد. سردار آقا مير پيش از اين جانشين فرمانده بسيج تهران، پايتخت ايران، بوده است. او علاوه بر اينكه رييس سازمان بسيج ورزش است هم چنين رييس سازمان ورزش شهردارى تهران نيز به شمار مى رود.

سازمان بسيج مستضعفين كه يك نيروى شبه نظامى است طى ماه هاى گذشته با فرماندهى سرتيپ محمد رضا نقدى تلاش كرده تا دامنه شعبات خود را در دانشگاه ها، مدارس، كارمندان و اقشار و اصناف مختلف توسعه و گسترش دهد و حالا به نظر مى رسد دامنه نفوذ آنها در ورزش ايران بويژه در فوتبال نيز روز به روز در حال گسترش است.

در شهرى چون تهران كه فوتبال مى تواند جمعيتى بيش از يك صد هزار نفر رادر يك ورزشگاه دور هم جمع كند، سرداران سپاه از شهردارى تهران تا مديريت بحران شهر، مديريت ليگ، رياست اتحاديه فوتبال و باشگاه دارى حضورى پر رنگ دارند.  

کودکان پاکستان هولناک ترین تصویر سال ۲۰۱۰





کره جنوبی به تحریم کنندگان پیوست / ضربه بزرگ به اقتصاد ایران




کره جنوبی روز چهارشنبه اعلام کرد که اين کشور فعاليت يک بانک ايرانی متهم به تسهيل تلاشهای تهران برای توسعه سلاح های هسته ای را محدود خواهد کرد . در بيانيه کره جنوبی آمده است: "دولت محدويت هايی برای خريد و فروش ارز برای ۱۰۲ موسسه از جمله بانک ملت و ۲۴ نفر اعمال خواهد کرد."

واشنگتن از سئول خواسته است که اين کشور تحريم های تازه عليه ايران ، علاوه بر تدابير تنبيهی آمريکا اتخاذ نمايد. اين تدابير در رابطه با فعاليعتهای هسته ای ايران برای غنی کردن اورانيوم ميباشد.

ايران گفته است که اگر کره جنوبی از آمريکا برای تحريم ايران پيروی کند با خطر از دست دادن امتيازات اقتصادی اساسی روبرو خواهد شد.

کره جنوبی يکی از بزرگترين شرکای تجاری ايران در آسيا و جهان است و اعمال تحريمها از سوی اين کشور می تواند اقتصاد شکننده ايران را آسيب پذير تر کند.

علی خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی در آخرين اظهارات خود اعلام کرده است که با قدرت تحريمها را دور خواهند زد


Fidel to Ahmadinejad: 'Stop Slandering the Jew

(This is Part I of a report on my recent visit to Havana. I hope to post Part II tomorrow. And I also hope to be publishing a more comprehensive article about this subject in a forthcoming print edition of The Atlantic.)
A couple of weeks ago, while I was on vacation, my cell phone rang; it was Jorge Bolanos, the head of the Cuban Interest Section (we of course don't have diplomatic relations with Cuba) in Washington. "I have a message for you from Fidel," he said. This made me sit up straight. "He has read your Atlantic article about Iran and Israel. He invites you to Havana on Sunday to discuss the article." I am always eager, of course, to interact with readers of The Atlantic, so I called a friend at the Council on Foreign Relations, Julia Sweig, who is a preeminent expert on Cuba and Latin America: "Road trip," I said.

I quickly departed the People's Republic of Martha's Vineyard for Fidel's more tropical socialist island paradise. Despite the self-defeating American ban on travel to Cuba, both Julia and I, as journalists and researchers, qualified for a State Department exemption. The charter flight from Miami was bursting with Cuban-Americans carrying flat-screen televisions and computers for their technologically-bereft families. Fifty minutes after take-off, we arrived at the mostly-empty Jose Marti International Airport. Fidel's people met us on the tarmac (despite giving up his formal role as commandante en jefe after falling ill several years ago, Fidel still has many people). We were soon deposited at a "protocol house" in a government compound whose architecture reminded me of the gated communities of Boca Raton. The only other guest in this vast enclosure was the president of Guinea-Bissau.

I was aware that Castro had become preoccupied with the threat of a military confrontation in the Middle East between Iran and the U.S. (and Israel, the country he calls its Middle East "gendarme"). Since emerging from his medically induced, four-year purdah early this summer (various gastrointestinal maladies had combined to nearly kill him), the 84-year-old Castro has spoken mainly about the catastrophic threat of what he sees as an inevitable war.

I was curious to know why he saw conflict as unavoidable, and I wondered, of course, if personal experience - the Cuban missile crisis of 1962 that nearly caused the annihilation of most of humanity - informed his belief that a conflict between America and Iran would escalate into nuclear war.  I was even more curious, however, to get a glimpse of the great man. Few people had seen him since he fell ill in 2006, and the state of his health has been a subject of much speculation. There were questions, too, about the role he plays now in governing Cuba; he formally handed off power to his younger brother, Raul, two years ago, but it was not clear how many strings Fidel still pulled.

The morning after our arrival in Havana, Julia and I were driven to a nearby convention center, and escorted upstairs, to a large and spare office. A frail and aged Fidel stood to greet us. He was wearing a red shirt, sweatpants, and black New Balance sneakers. The room was crowded with officials and family: His wife, Dalia, and son Antonio, as well as an Interior Ministry general, a translator, a doctor and several bodyguards, all of whom appeared to have been recruited from the Cuban national wrestling team. Two of these bodyguards held Castro at the elbow.

We shook hands, and he greeted Julia warmly; they have known each other for more than twenty years. Fidel lowered himself gently into his seat, and we began a conversation that would continue, in fits and starts, for three days. His body may be frail, but his mind is acute, his energy level is high, and not only that: the late-stage Fidel Castro turns out to possess something of a self-deprecating sense of humor. When I asked him, over lunch, to answer what I've come to think of as the Christopher Hitchens question - has your illness caused you to change your mind about the existence of God? - he answered, "Sorry, I'm still a dialectical materialist." (This is funnier if you are, like me, an ex-self-defined socialist.) At another point, he showed us a series of recent photographs taken of him, one of which portrayed him with a fierce expression. "This was how my face looked when I was angry with Khruschev," he said. 

Castro opened our initial meeting by telling me that he read the recent Atlantic article carefully, and that it confirmed his view that Israel and America were moving precipitously and gratuitously toward confrontation with Iran. This interpretation was not surprising, of course: Castro is the grandfather of global anti-Americanism, and he has been a severe critic of Israel. His message to Benjamin Netanyahu, the Israeli prime minister, he said, was simple: Israel will only have security if it gives up its nuclear arsenal, and the rest of the world's nuclear powers will only have security if they, too, give up their weapons. Global and simultaneous nuclear disarmament is, of course, a worthy goal, but it is not, in the short term, realistic. 

Castro's message to Mahmoud Ahmadinejad, the President of Iran, was not so abstract, however. Over the course of this first, five-hour discussion, Castro repeatedly returned to his excoriation of anti-Semitism. He criticized Ahmadinejad for denying the Holocaust and explained why the Iranian government would better serve the cause of peace by acknowledging the "unique" history of anti-Semitism and trying to understand why Israelis fear for their existence.
 
He began this discussion by describing his own, first encounters with anti-Semitism, as a small boy. "I remember when I was a boy - a long time ago - when I was five or six years old and I lived in the countryside," he said, "and I remember Good Friday. What was the atmosphere a child breathed? `Be quiet, God is dead.' God died every year between Thursday and Saturday of Holy Week, and it made a profound impression on everyone. What happened? They would say, `The Jews killed God.' They blamed the Jews for killing God! Do you realize this?"

He went on, "Well, I didn't know what a Jew was. I knew of a bird that was a called a 'Jew,' and so for me the Jews were those birds.  These birds had big noses. I don't even know why they were called that. That's what I remember. This is how ignorant the entire population was."

He said the Iranian government should understand the consequences of theological anti-Semitism. "This went on for maybe two thousand years," he said. "I don't think anyone has been slandered more than the Jews. I would say much more than the Muslims. They have been slandered much more than the Muslims because they are blamed and slandered for everything. No one blames the Muslims for anything." The Iranian government should understand that the Jews "were expelled from their land, persecuted and mistreated all over the world, as the ones who killed God. In my judgment here's what happened to them: Reverse selection. What's reverse selection? Over 2,000 years they were subjected to terrible persecution and then to the pogroms. One might have assumed that they would have disappeared; I think their culture and religion kept them together as a nation." He continued: "The Jews have lived an existence that is much harder than ours. There is nothing that compares to the Holocaust." I asked him if he would tell Ahmadinejad what he was telling me. "I am saying this so you can communicate it," he answered.

Castro went on to analyze the conflict between Israel and Iran. He said he understood Iranian fears of Israeli-American aggression and he added that, in his view, American sanctions and Israeli threats will not dissuade the Iranian leadership from pursuing nuclear weapons. "This problem is not going to get resolved, because the Iranians are not going to back down in the face of threats. That's my opinion," he said. He then noted that, unlike Cuba, Iran is a "profoundly religious country," and he said that religious leaders are less apt to compromise. He noted that even secular Cuba has resisted various American demands over the past 50 years.

We returned repeatedly in this first conversation to Castro's fear that a confrontation between the West and Iran could escalate into a nuclear conflict. "The Iranian capacity to inflict damage is not appreciated," he said. "Men think they can control themselves but Obama could overreact and a gradual escalation could become a nuclear war." I asked him if this fear was informed by his own experiences during the 1962 missile crisis, when the Soviet Union and the U.S. nearly went to war other over the presence of nuclear-tipped missiles in Cuba (missiles installed at the invitation, of course, of Fidel Castro). I mentioned to Castro the letter he wrote to Khruschev, the Soviet premier, at the height of the crisis, in which he recommended that the Soviets consider launching a nuclear strike against the U.S. if the Americans attack Cuba. "That would be the time to think about liquidating such a danger forever through a legal right of self-defense," Castro wrote at the time.

I asked him, "At a certain point it seemed logical for you to recommend that the Soviets bomb the U.S. Does what you recommended still seem logical now?" He answered: "After I've seen what I've seen, and knowing what I know now, it wasn't worth it all."

I was surprised to hear Castro express such doubts about his own behavior in the missile crisis - and I was, I admit, also surprised to hear him express such sympathy for Jews, and for Israel's right to exist (which he endorsed unequivocally). 

After this first meeting, I asked Julia to explain the meaning of Castro's invitation to me, and of his message to Ahmadinejad. "Fidel is at an early stage of reinventing himself as a senior statesman, not as head of state, on the domestic stage, but primarily on the international stage, which has always been a priority for him," she said. "Matters of war, peace and international security are a central focus: Nuclear proliferation climate change, these are the major issues for him, and he's really just getting started, using any potential media platform to communicate his views. He has time on his hands now that he didn't expect to have. And he's revisiting history, and revisiting his own history."

There is a great deal more to report from this conversation, and from subsequent conversations, which I will do in posts to follow. But I will begin the next post on this subject by describing one of the stranger days I have experienced, a day which began with a simple question from Fidel: "Would you like to go to the aquarium with me to see the dolphin show?"

کمپین مقابله با ارسال پارازبت روی ماهواره تاثیرات انکار ناپذیر امواج پارازیت ماهواره بر بدن انسان، ایران چرنوبیل می شود


نوشته‌شده به وسیله‌ی: مهدی در: ژوئن 9, 2010

http://antiparasite.files.wordpress.com/2010/06/chernobyl1_gif.jpg
 
 
فاجعه چرنوبیل بار دیگر در ایران تکرار میشود:
 
دكتر ايرج خسرونيا، رئيس انجمن پزشكان داخلي ايران در اين خصوص به خبرنگار همشهري مي‌گويد: امواج موجود در فضا روي سيستم مغز و اعصاب و تعادل انسان اثر دارد. گاهي اوقات نيز روي غدد داخلي و رحم به‌خصوص در زنان باردار تاثير منفي دارد؛ به‌طوري كه اين امواج در زنان باردار باعث سقط جنين و عوارض مادرزادي و ژنتيك درنوزادآنهاخواهد شد.
به عقيده وي، در طولاني مدت نيز اين امواج روي پرده گوش و سيستم شنوايي تاثيرات منفي خود را نشان مي‌دهد. همچنين تعداد زيادي از افراد در معرض امواج به‌طور غيرعادي عصبي هستند و اضطراب و هيجان دارند. گاهي اوقات هم اين پارازيت‌ها منجر به اختلالات قلبي وعروقي روي افراد در معرض خواهد شد.
 
دكتر خسرونيا معتقد است حتي امكان دارد كه امواج راديويي روي مغز و استخوان هم تاثير بگذارد و روي ساختار سلول‌هاي آن تغييراتي ايجاد كند؛ اين امر خود ابتلا به انواع سرطان‌ها و بيماري‌هاي خوني را به‌دنبال خواهد داشت.
 
افزايش تعداد مراجعات:
 
در اين ميان نكته‌ مهم اين است كه به تازگي افرادي به مراكز درماني مراجعه مي‌كنند كه بنا به گفته برخي متخصصان علت بيماري آنها ناشي از اثرات تشعشعات پارازيت‌هاي ماهواره‌اي است.
البته متخصصاني كه اعلام كردند نامي از آنها نبايد در هيچ رسانه‌اي منتشر شود و آن هم به‌دليل اينكه ظاهرا تعهد داده‌اند در مورد افزايش مراجعات ناشي از عوارض پارازيت‌ها هيچ نظري ندهند.
 
با وجود اين، دكتر ابوالفضل نجاران، متخصص مغز و اعصاب در گفت‌وگو با همشهري اينطور توضيح مي‌دهد: از زماني كه بحث پارازيت‌هاي ماهواره‌اي مطرح شد، افراد مبتلا به سردردهاي شديد و عصبانيت و داراي علائم افسردگي بيشتر به مطب‌ها مراجعه مي‌كنند.
همچنين تعداد كساني كه دچار حملات شديد‌ ام‌اس مي‌شوند هم افزايش‌يافته است. به گفته اين متخصص مغز و اعصاب اين امواج در كل روي تمام سلول‌هاي مغز نفوذ و روند فرسايشي مزمن ايجاد مي‌كنند. همچنين چه امواج موبايل چه ماهواره و چه تلويزيون طول عمر را كوتاه مي‌كنند و حتي روي حيوانات هم تاثير منفي خواهند داشت.
با پخش هزار گيگاهرتز امواج پارازيت مي خواهند ايران را سراسر “چرنوبيل” كنند! http://antiparasite.files.wordpress.com/2010/03/454101.jpg

پخش 1000 گيگاهرتز امواج براي قطع برنامه هاي ماهواره اي آغاز شده است. اين امواج بسيار خطرناك و سرطان زا حتي مايكروفرهاي خانگي پخت غذا را دچار مشكل كرده است. در منزل من مايكروفر كارنمي كند و همه شبكه ها قطع شده است. حتي شبكه هاي خودشان (خيابان شريعتي پايين تر از دولت). اين يك شاخص وحشتناك است. تمام شهروندان تهراني در معرض خطر هستند و در واقع اين يك “چرنوبيل” دهشتناكي است كه هر روز حجمي از امواج سرطان زا را وارد بدن ايراني ها مي كند. اين امواج اصول گرا و اصلاح طلب نميشناسد. همه در معرض خطراند. لذا ضرورت دارد كساني كه به احمدي نژاد هم راي دادند حالا ديگر به جنبش پيگيري سلامتيشان بپيوندند و زندگي خود و فرزندانشان را از خطر ابتلا به بيماريهاي مهلك نجات دهند . اين امواج مي تواند نسوج نرم بدن، مانند پوست، بافت هاي چشم، تيروئيد و نسوج و بافت هاي داخلي و بخصوص بافت هاي مغزي را بشدت تحت تاثير قرار بدهد و باعث بروز سر دردهاي ميگرني و بروز سرطان بويژه در سنين بالا در كساني شود كه مدت طولاني در معرض اين امواج قرار مي گيرند. دردناك تر از همه وضع كودكان، نوجوانان و زنان و بويژه زنان باردار است كه هم خود و هم جنين درون رحم آنها بشدت در معرض خطر قرار دارند. در زنان بافت هاي نرم بدني مثل دهانه لوله رحم، بافت هاي خود رحم و سينه ها در معرض خطر بيشتري قرار دارند.
آنها كه تا امروز برنج با بخار سرطان زاي آرسنيك به ملت داده اند هم اكنون امواج چرنوبيلي كه كمتر از خطر مواد راديواكتيو در چرنوبيل روسيه نيست را راه اندازي كرده اند . موضوع بسيار جدي تر از آن است كه تصور شود .احتمال تولد فرزندان ناقص الخلقه، نسلي عصبي و معلوليت هاي ناشي از تغيير جهشي ژن ها بسيار بسيار محتمل و دور از انتظار نيست. اين همه بهاء براي چه بايد داد ؟ براي اينكه آقا و فرماندهانش مي گويند اگر مردم تهران ماهواره تماشا كنند نظام يعني خود آنها به خطر مي افتند، پس بهتر است به سرطان مبتلا شوند تا اينكه ماهواره تماشا كنند!

از هموطنان خودما كه در خارج كشوراند خواهش مي كنيم از طريق سازمان بهداشت جهاني، اتحاديه مخابرات راه دور يا هر نهاد ديگري كه امكان دارد به ما كمك كنند. اينها بر پايه تفكر حجتيه، افساد (ايجاد فساد و فتنه در جامعه به هر شكلي) را مباح ميدانند تا اينكه در ظهور منجي تعجيل حاصل شود و اين را عين ثواب ميدانند.

(چرنوبيل يكي از پايگاه ها و سايت هاي مهم اتمي اتحاد شوروي سابق بود كه در آخرين سالهاي آن نظام، در يك حادثه عجيب و سئوال برانگيز منفجر شد و منطقه وسيعي را دچار آلودگي اتمي كرد. نتايج اين آلودگي بصورت انواع بيماري ها، از بين رفتن فضاي زيست، ناقص الخلقه بدنيا آمدن كودكان همچنان جريان دارد. در دادگاهي كه براي اين حادثه تشكيل شد، اشاره شد كه انفجار اين پايگاه و سايت اتمي آن بر خلاف ادعاها، نه بدليل كهنگي و فرسودگي دستگاه ها، بلكه بر اثر يك عمل تخريبي از طريق فضا صورت گرفت. در اين ارتباط انگشت اتهام به سوي امريكا و طرح جنگ فضائي و جنگ ستارگان دراز شد. حتي گفته مي شود جنگ سرد و رقابت نظامي و اتمي شوروي و امريكا، با اين حمله و حادثه، به پايان خود رسيد! توضيحات پيك نت)
با تشکر از گردآورنده و همکار خوبم آقای محمد.س
“کمپین مقابله با ارسال پارازیت روی ماهواره”
آزادی برای همگان
 

جو ملتهب یکی از روستاهای قشم در پی کشته شدن یک جوان به دست نیروهای انتظامی


خبرگزاری هرانا - در پی کشته شدن صادق دولابی زاده،  یکی از نوجوانان ساکن قشم به دست نیروهای انتظامی در کنار ساحل و ضرب و شتم یکی از نیروهای پلیس توسط مردم روستای دولاب، عصر روز گذشته پلیس برای بازداشت عده ای که در ضرب و شتم مامور پلیس شرکت داشتند اقدام ناموفقی داشت.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، در ساعت شش بعد از ظهر عصر سه شنبه شانزدهم شهریورماه، یک ماشین که حامل تعداد زیادی از مامورین نیروی انتظامی بود به منظور دستگیر کردن یکی دیگر از جونان ساکن روستای دولاب که گفته می شود مامور قاتل را مورد ضرب و شتم قرار داده بود، یورش بردند. در پی این هجوم مردم این روستا با ماموران نیروی انتظامی درگیر شده و با توجه به تعداد بیشتر، ایشان به مامورین چیره شده و اجازه دستگیری این جوان را به نیروی انتظامی ندادند.
شایان ذکر است که جو روستای فوق الذکر ملتهب گزارش شده است و هر لحظه انتظار هجوم نیروهای انتظامی برای دستگیری جوان مذکور می رود.

درخواست لبنان از بانک‌هایش برای اجرای تحریم‌ها علیه ایران


مردمک : رئیس بانک مرکزی لبنان از بانک‌های آن کشور خواسته است که تحریم‌های سازمان ملل، آمریکا و اتحادیه اروپا علیه ایران را اجرا کنند.
رعد سلمه، رئیس بانک مرکزی لبنان در بیروت، در مصاحبه با خبرگزاری بلومبرگ گفت که بانک‌های لبنان باید طبق منافع و مصالح خود عمل کنند و مطئن شوند که عملیات بانکی آنها در تضاد با تحریم‌های بین‌المللی نیست.
آقای سلمه اعلام کرد: تازه‌ترین قطعنامه شورای امنیت علیه ایران بسیار هوشمندانه است و لبنان به این قطعنامه احترام می‌گذارد.
قطعنامه 1929 که شورای امنیت در خرداد امسال علیه ایران تصویب کرد از دولت‌ها می‌خواهد که با اتخاذ تدابیر لازم از افتتاح شعبه‌ها و سرمایه‌گذاری‌های مشترک و نمایندگی‌های بانک‌های ایران در قلمروی خود، در صورتی که معتقدند چنین شعبی با فعالیت‌های اتمی ایران ارتباط دارند، جلوگیری کنند.
رئیس بانک مرکزی لبنان در راستای سفر یک مقام وزارت خزانه‌داری آمریکا به بیروت،‌ این سخنان را مطرح کرده است.
استوارت لوی، معاون امور ضدتروریسم وزارت خزانه‌داری آمریکا، ماه گذشته به لبنان سفر کرد و با رئیس بانک مرکزی و وزیر امور مالی این کشور درمورد تحریم‌ها علیه ایران گفت‌وگو کرد.
رئیس بانک مرکزی لبنان جزئیات گفت‌وگوهای خود با آقای لوی را فاش نکرده است.
براساس این گزارش «بلوم باک سال»، «بانک آئودی سال-آئودی سرادار گروپ» و «بابیلوز بانک سال» ازنظر دارایی درمیان 10 بانک برتر لبنان هستند که اجازه نقل و انتقالات مالی با ایران را ندارند.
رئیس بانک مرکزی لبنان گفته است: بانک‌های این کشور از فهرست افراد و موسساتی آگاهی دارند که براساس درخواست آمریکا و اتحادیه اروپا کشورهای دیگر اجازه معامله با آنها را ندارند. بنابراین مسئولیت بانک‌های لبنانی این است که طبق قوانین بین‌المللی عمل کنند.
مقام‌های بانک‌های لبنانی به درخواست رئیس بانک مرکزی این کشور واکنش نشان نداده‌اند.
به گفته آقای سلمه «بانک صادرات» ایران شش شعبه در لبنان دارد و باید طبق مقررات بانکداری لبنان تحریم‌های سازمان ملل را اجرا کند.
بانک صادرات از سال 1963 در لبنان فعال بوده است و از سال 2006 در فهرست تحریم‌های آمریکا قرار گرفته است.
بانک مرکزی لبنان در شرایطی از بانک‌های این کشور خواسته است تحریم‌های ایران را اجرا کنند که گروه شیعه حزب‌الله لبنان که خود یکی از اعضای دولت اتحاد ملی لبنان است، مورد حمایت جمهوری اسلامی قرار دارد.

امارات متحده عربی چهار حساب بانکی متعلق به ایران را مسدود کرد

افزایش نظارت بر ایرانیان و شرکت های ایرانی در امارات


دبی – العربیه.نت
بانک مرکزی امارات عربی متحده حساب های چهار بانک را که در فهرست سیاه شورای امنیت سازمان ملل قرار دارند پس از اطلاع از فعالیت آنها در نظام بانکی این کشور مسدود کرد.

روزنامه الاتحاد چاپ امارات در شماره روز سه شنبه به نقل از یک منبع که هویت آن را اعلام نکرد نوشت :" ما از 51 بانک ایرانی حاضر در امارات اعلام کرده ایم که بر میزان نظارت بر حساب های بانکی و اسامی اعلام شده افزوده شود و اسامی شرکت هایی که در فهرست شورای امنیت سازمان ملل قرار دارد زیر نظر گرفته شود که در نهایت ما تنها چهار حساب بانکی را پیدا کردیم."

به گزارش خبرگزاری رویترز الاتحاد به نقل از این منبع گفت میزان پول موجود در این حساب ها ناچیز بود. وی به اسامی این بانک ها اشاره ای نکرد . بانک مرکزی امارات تا کنون درباره این موضوع اظهار نظری نکرده است.

بر اساس آخرین قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل متحد که در نهم ژوئن گذشته به تصویب رسید و تحریم های جدیدی را علیه تهران اعمال کرد، فهرستی در برگیرنده اسامی 40 شرکت وفرد ایرانی در ارتباط با برنامه هسته ای یا موشکی ایران صادر گردید که دارایی های آنها در سراسر جهان باید مسدود شود.

امارات عربی متحده میزبان جمعیت زیادی از ایرانیان وشرکت های ایرانی است که فعالیت های تجاری وبانکی بسیاری از این افراد و شرکت ها به منظور اطمینان از عدم تعارض آنها با قطعنامه های شورای امنیت تحت نظارت قرار دارد .

بانک مرکزی امارات روز گذشته از بانک های این کشور خواست اطلاعات و جزئیات بیشتری را درباره وجوهی که به ایران فرستاده می شود ارائه کنند.

سازمان خدمات مالی دبی در ماه اوت گذشته کلیه حساب های بانک پریسا را بعد از این که این بانک در فهرست سیاه تحریم های اتحادیه اروپا قرار گرفت مسدود کرد.

امارات متحده عربی سعی دارد ضمن حفظ روابط خود با ایران به عنوان یک شریک تجاری عمده، به روابط خود با واشنگتن نیز زیان نرساند. سال گذشته صادرات مجدد امارات به ایران با چهار ممیز هشت دهم درصد افزایش به پنج میلیارد و هشتصد میلیون دلار بالغ گردید .




امضای پیمان امنیتی و نظامی میان مسکو و تل آویو

ولادمیر پوتین و  ایهود باراک


مقام های روسیه و اسرائیل شامگاه دوشنبه 5-9-2010 در مسکو پیمان همکاری های نظامی امضا کردند که به گفته آناتولی سردیوکوف وزیر دفاع روسیه، به خرید بیش از پیش سلاح و تکنولوژی اسرائیلی از سوی مسکو خواهد انجامید.

به گزاش خبرگزاری رویترز، سردیوکوف پس از دیدار با همتای اسرائیلی خود ایهود باراک گفت: "هم اکنون پیمانی بلند مدت برای همکاری های نظامی دوجانبه امضا کردیم."

وزیر دفاع روسیه افزود: "بری ما که هم اکنون در یک مرحله انتقالی برای تغییر چهره قرار داریم، بسیار مهم است که نیروهای مسلحمان از تجربه نیروهای مسلح اسرائیل، بهره مند شوند."

وزارت دفاع روسیه اما جزئیات پیمان که تازه ترین نشانه از پیشرفت روابط دوجانبه است را فاش نساخته است.

روابط روسیه و اسرائیل از زمان فروپاشی اتحاد جماهیر شوری سابق در سال 1991 نزدیکتر شد.

روسیه که به منظور تجهیر ارتش ضعیف شده اش، خرید اسلحه خارجی را آغاز کرده است، پس از آن که در جنگ تفسال 2008 با گرجستان این کشور از هواپیماهای اسرائیلی بدون سرنشین استفاده کرده بود، بسیار تلاش کرد ارتش خود را مجهز به این نوع از هواپیماها کند.

سردیوکوف گفت که روسیه 12 هواپیمای بدون سرنشین از اسرائیل خریداری کرده و همچنین 50 نفر از نیروهای مسلحش برای راه اندازی و استفاده از این هواپیماها، آموزش دیده اند.

روسیه برای نفروختن اسلحه به سوریه و ایران تحت فشار اسرائیل قرار دارد. از همین رو مسکو پیشتر اعلام کرده بود که پس از تحریم های اعمال شده در ژوئن گذشته از سوی شورای امنیت سازمان ملل بر جمهوری اسلامی ایران به منطور مقابله با برنامه اتمی این کشور، موشک های زمین به هوای اس-300 در اختیار تهران قرار نخواهد داد، معامله ای که توافق آن پیشتر امضا شده بود.

برپایه بیانیه ای که دفتر وزیر دفاع اسرائیل منتشر کرده، باراک به سردیوکوف گفته است: "روسیه یک قدرت محوری در جهان و قدرتی چیره و تاثیر گذار در خاورمیانه است."

برپایه این بیانیه، باراک به بیان بیم های امنیتی اسرائیل پرداخت که مهمترین آن ها تهدیدهای ایران، فروش اسلحه به سوریه و همچنین پشتیبانی ایران از گروه هایی همچون حماس و حزب الله است.


كروبی : برای دفاع از حقوق مردم جان خویش را فدا می کنم

مهدی کروبی

مهدی کروبی از رهبران معترضان به نتایج انتخابات اخیر ریاست جمهوری ایران شامگاه دوشنبه 6-9-2010 به دنبال حملات اخير نيروهاي موسوم به لباس شخصی به منزل وی اعلام كرد " حاضر نیستم تحت هیچ شرایطی منزل خود را ترک کنم و برای دفاع از حقوق مردم حاضر به پرداخت هر هزینه‌ای از جمله جان خویش هستم."


كروبی که در دیدار با جمعی از روزنامه‌نگاران و فعالان سیاسی ایران سخنرانی می کرد گفت : " چیزی که بسیار بیشتر از فحاشی و توهین به خود و خانواده ام باعث آزار من شد این بود که مهاجمان پس از نثار رکیک‌ترین توهین‌ها به من و همسرم، در برابر منزل تخریب شده ما به عزاداری و خواندن قرآن پرداختند."

نیروهای موسوم به لباس شخصی در هفته گذشته در مقابل منزل مهدی کروبی برای پنج شب پیاپی تجمع نمودند و چندین بار به منزل او حمله کردند.


کروبی همچنین در این دیدار بیان داشت " در پی این حادثه برخی مسئولان امنیتی به دیدارم آمدند و از من خواستند برای حفظ امنیت خود و خانواده ام اینجا را ترک کنم."

وی افزود : " من در پاسخ آنان گفتم حفظ حقوق و امنیت شهروندان، اعم از مسلمان و غیر مسلمان و حتی کافر، از وظایف ذاتی هر حکومتی است و به همین دلیل حاضر نیستم تحت هیچ شرایطی اینجا را ترک کنم."

گفتنی است سپاه پاسداران ایران یکشنبه 5 – 9 – 2010 حمله کنندگان به منزل مهدی کروبی در تهران را " بی ارتباط با بسیج وسپاه " و از " عناصرخودسر " معرفی کرده بود.

اين در حالی است که فعالان اصلاح طلب در بیانیه هایی که در محکومیت تجمع در مقابل منزل کروبی صادر کردند این افراد را عضو بسیج دانسته و تاکید کرده اند که تجهیزاتی که این افراد با خود داشتند فقط در اختیار سازمان های نظامی رسمی است.

کروبی در پایان این دیدار از ابراز احساسات و حمایت‌های مردمی در روزهای گذشته تشکر کرد.


رهبر جمهوری اسلامی: تحريم ها را دور می زنيم


۱۳۸۹/۰۶/۱۷
آيت الله علی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی روز سه‌شنبه گفته است که : ملت و مسئولان، بدون ترديد تحريم‌ها را دور می‌زنند و همچون سه دهه گذشته تحريم‌ها را ناکام می‌گذارند.

به گزارش خبرگزاری های ايران، آقای خامنه ای در ديدار با عده ای که از آنها به عنوان کارآفرين ياد شده گفته است:« برای مقابله با اين فشارها بايد «اقتصاد مقاومتی واقعی» بوجود آوريم که معنای واقعی کارآفرينی نيز همين است.»

هرچند ايران در ۳۰ سال گذشته و پس از انقلاب مورد شماری از تحريم ها بوده اما در چند ماه گذشته و پس از تصويب دور چهارم تحريم های شورای امنيت عليه ايران به دليل فعاليت های اتمی جمهوری اسلامی، اين تحريم ها تشديد شده است.

پس از تحريم های شورای امنيت، آمريکا، اتحاديه اروپا، کانادا و استراليا هم تحريم هايی را عليه ايران به اجرا گذاشتند. ژاپن هم چند روز پيش اعلام کرد تحريم های شورای امنيت عليه ايران را به اجرا می گذارد.

آقای خامنه ای در رابطه با افزايش تحريم ها عليه ايران گفته است:« دشمنان ملت تلاش می‌کنند مردم را با فشارهای اقتصادی به ستوه بياورند تا مردم اين فشارها را ناشی از عملکرد دولت بدانند و رابطه دولت و ملت قطع شود اما آنها، همچون ۳۰ سال گذشته اين ملت را نشناخته‌اند و در محاسباتشان، کاملا اشتباه کرده‌اند.»

رهبر جمهوری اسلامی، با تأکيد به نياز اساسی کشور به کار و کارآفرينی خاطرنشان کردند: دو دليل اساسی يعنی «آمادگی کشور برای جهش» و «فشار اقتصادی دشمنان»، ثابت می‌کند که ايران، بيش از هر دوره ديگر به کار و کارآفرينی احتياج دارد.

دو وظيفه برای دولت

آنگونه که گزارش ها نشان می دهد گويا برخی نارضايتی ها و ايرادها در جريان اين جلسه از سوی کارآفرينان مطرح شده که آقای خامنه ای در پاسخ، دولت را به دو مسئله توصيه کرده و گفته است:« دولت موظف به دو کار اساسی است: يکم، مديريت دقيق و عالمانه منابع مالی و دوم، بهبود فضای کسب و کار.»

 آيت‌الله خامنه‌ای، بسياری از ايرادها و گله‌های کارآفرينان را ناشی از مديريت نشدن کامل منابع مالی دانسته و گفت: بايد منابع را در مسيری که برای کشور ارزش افزوده مالی و غيرمالی دارد تخصيص دهيم تا توليد و اشتغال افزايش يابد و «کسب و کار» رونق گيرد.

آقای خامنه ای همچنين دولت را به مديريت منابع مالی و بهبود فضای کسب و کار موظف کرده و در رابطه با واردات هشدار داده است:«واردات بی رويه و بی منطق «ضرر و خطری بزرگ» است و مسئولان ذيربط بايد با توجه به اهداف و نيازهای واقعی کشور، واردات را مديريت کنند.» 

واکنش آمریکا به گزارش تازه آژانس درباره برنامه هسته ای ایران


فیلیپ کراولی، سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا
فیلیپ کراولی، سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا
۱۳۸۹/۰۶/۱۷
ایالات متحده آمریکا اعلام کرد، گزارش تازه آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در باره برنامه هسته‌ای ایران، که در آن جمهوری اسلامی از جمله به کارشکنی در کار بازرسان متهم شده، تاکیدی بر نگرانی‌های آمریکا در باره برنامه اتمی جمهوری اسلامی است.

به گزارش خبرگزاری فرانسه، فیلیپ کراولی، سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا، روز سه‌شنبه با اشاره گزارش تازه آژانس بین‌المللی انرژی هسته‌ای در باره برنامه اتمی ایران، گفته است، این گزارش نشان می‌دهد که ایران همچنان از همکاری با آژانس خودداری می‌کند.

سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا که تنها یک روز پس از انتشار گزارش تازه یوکیا آمانو، مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، با خبرنگاران در واشنگتن سخن می‌گفت، در این باره اظهار داشت: « این گزارش به نگرانی‌های ما درباره غنی‌سازی اورانیوم در ایران، ادامه ساخت رآکتور آب سنگین و نیز به نگرانی‌ها در باره همکاری با آژانس و فراهم آوردن امکان دسترسی بازرسان به سایت‌های کلیدی مهر تایید می‌زند.»

بر اساس گزارش تازه یوکیا آمانو، مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی که روز دوشنبه منتشر شده و نسخه‌ای از آن در اختیار رادیوفردا است، جمهوری اسلامی ایران از ورود برخی از بازرسان آژانس، که تا پیش از این به طور خاص پرونده ایران را زیر نظر داشتند، ممانعت کرده و بدین ترتیب در فعالیت بازرسان ایجاد اختلال کرده است.

در این گزارش همچنین آمده است که جمهوری اسلامی اقدام به شکستن برخی از مهر و موم‌های آژانس در تاسیسات غنی‌سازی اورانیوم در نطنز کرده است، اقدامی که ایران آن را «اتفاقی» دانسته است.

آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در گزارش خود با ابراز نگرانی از فعالیت‌های احتمالی ایران در زمینه توسعه موشک‌های هسته‌ای، از تهران خواسته است بدون معطلی با دسترسی بازرسان آژانس به تمامی تأسیسات مرتبط با فعالیت‌های هسته‌ای خود موافقت کند.

در این گزارش همچنین با اشاره به «ابعاد احتمالاً نظامى برنامه هسته‌اى ایران» و خودداری جمهورى اسلامى از ارایه اطلاعات بیشتر در این باره، به ویژه نسبت به «احتمال فعالیت‌هاى هسته‌اى محرمانه با مشارکت نهادهاى نظامى» در ایران ابراز نگرانى شده است.

به دنبال ارائه تازه‌ترین گزارش آژانس به اعضای شورای حکام آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و اعضای شورای امنیت سازمان ملل متحد، چین و روسیه نیز از از مقام‌های جمهوری اسلامی خواسته بودند، به خواسته‌های آژانس پاسخ گویند.

هر دو کشور روسیه و چین با وجود مخالفت‌های اولیه با دور تازه تحریم‌ها علیه ایران، با قطعنامه‌ای که دور چهارم تحریم‌ها را به جمهوری اسلامی تحمیل کرد، موافقت کردند، اما این دو کشور همچنان با تلاش‌ برخی کشورها به منظور اعمال تحریم یک‌جانبه و مضاعف ایران مخالفت می‌کنند.

این درحالی است که فیلیپ کراولی، سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا در سخنان روز سه‌شنبه خود، یک بار دیگر نسبت به موثر بودن دور چهارم تحریم‌ها و نیز تحریم‌های یک‌جانبه برخی کشورهای غربی علیه‌ جمهوری اسلامی اظهار خوشبینی کرده و گفته است، به باور آمریکا این تحریم‌ها در حال اثر گذاری هستند.

شورای امنیت سازمان ملل متحد، در اواخر خرداد ماه سال جاری دور تازه تحریم‌ها علیه جمهوری اسلامی را از تصویب گذراند که در چارچوب آن محدودیت‌هایی در مورد افراد، شرکت‌ها و نهادهای مرتبط با برنامه اتمی و موشکی ايران در نظر گرفته شده است.

افزون بر این تحریم‌ها، ایالات متحده آمریکا و اتحادیه اروپا نیز تحریم‌های یک‌جانبه‌ای را علیه جمهوری اسلامی وضع کرده‌اند که دامنه آن به مراتب گسترده‌تر از تحریم‌های شورای امنیت است. 

۱۳۸۹ شهریور ۱۶, سه‌شنبه

امام جمعه شيراز: دختران و پسران مذهبي در مدارس نبايد احساس تنهایی کنند


به گزارش  ايسنا از منطقه فارس، آيت الله «اسدالله ايماني» نماينده ولي فقيه در استان فارس و امام جمعه شيراز در مراسم ضيافت مسؤولان آموزش و پرورش اين استان با تأكيد بر لزوم حفظ ثبات مديريتي در نظام آموزشي كشور گفت: آموزش و پرورش قبل از انقلاب يك شغل نبود ولي بعد از پيروزي انقلاب مادر انقلاب شد و نيروها را در دستگاه‌هاي مختلف و به ويژه وزارت كشور تأمين كرد.
وي با انتقاد شديد از طرح برخي اتهامات بي پايه در شيراز خاطرنشان كرد: احساس مي‌كنم در شهر شيراز بي تقوايي در نسبت دادن و مطرح كردن مطالبي به ديگران بدون سند و مدرك وجود دارد.
ايماني افزود: ‌مسائلي كه گفته مي‌شود اگر تحقيق شود، بدون اصل و پايه بوده و بر اساس عواطف و احساسات بيان شده است.
وي با بيان اينكه قرآن گناه زبان را گناهي بزرگ مي‌داند، اضافه كرد: آموزش و پرورش بايد اين مهم را كه افراد با پيش داوري و بدون تحقيق حرف بزنند، دريابند و در مدارس جلو اين گونه حركات را بگيرند.
نماينده ولي فقيه در استان فارس با بيان اينكه خانواده بي تأثير از آموزش و پرورش نيست، ادامه داد: آموزش و پرورش بايد برنامه‌هاي مقابله با فرقه‌هاي انحرافي را توسعه دهد و پاسخگوي كامل شبهات گروه‌هاي شبهه افكن باشد.
استاد عالي حوزه علميه شيراز با بيان اينكه دختران و پسران مذهبي نبايد در مدارس احساس تنهايي كنند، ابراز كرد: نبايد در مدارس وضع به گونه‌اي باشد كه دانش آموز پسر و دختر مذهبي منزوي باشد.
وي افزود: چرا وضع به گونه‌اي باشد كه خانواده مذهبي نتواند در فضاي پارك‌ها احساس آرامش كند و پيوسته احساس غربت داشته باشند.
وي خواستار توجه بيشتر به وضع مراكز تربيت معلم شد.

درگیری و صفهای طویل اتوبوسهای گاز سوز بدلیل نبود گاز در تهران


بنابه گزارشات رسیده به "فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران" در طی روزهای گذشته اتوبوسهای گاز سوز شرکت واحد و بخش خصوصی بدلیل نبود گاز در صفهای طویل در مقابل  پمپ بنزین های شرکت واحد به صف ایستاده اند.
از روز شنبه 12 شهریورماه جایگاه های پمپ بنزین گاز که در انحصار  شرکت واحد می باشد از ارائه سوخت گاز به اتوبوسهای گاز سوز  شرکت واحد و بخش خصوص بدلیل نبود گاز خوداری می کنند.تعداد زیادی از رانندگان اتوبوسهای بخش خصوص  رانندگانی هستند که در جریان اعتصابات گسترده شرکت واحد اتوبوس رانی تهران و حومه در سال 84  مجبور به بازخرید  شدند و یا از کار تعلیق شده اند. آنها برای امرار معاش خانواده هایشان در اتوبوسهای شرکتهای خصوصی مشغول بکار هستند.
در طی چند روز گذشته اتوبوسهای بخش خصوص در صفهای طویل که گاها مجبور هستند تا ساعتها  در این صفها به انتظار سوخت باقی بمانند.در حالی که رانندگان روزه دار هستند و در طی این مدت بدون امکان استفاده از سرویسهای بهداشتی و نمازخانه و حتی تا مدتی بعد از افطار بدون افطار کردن به انتظار سوخت باقی می مانند.
بعضی از رانندگان که با اندک سوخت باقی ماند بعد از 12 ساعت انتظار ناچار به ترک جایگاه پمپ بنزین می شوند و بعضی از آنها به علت نداشتن سوخت مجبور به ماندن پشت دربهای ورودی پمپهای گازسوز که در انحصار شرکت واحد است هستند نزدیگ به 36 ساعت به انتظار باقی بمانند.
روز گذشته در منطقۀ 1 اتوبوس رانی بعلت بدرفتاری مسئولین چند مورد درگیری روی داد به به نحوی که با یک عمل بسیار وقیح پلیس راهنمایی در محل حاضر واتوبوسهای شرکت خصوصی ندای به آوران را بعلت انتظار در صف سوخت زنی تهدید به جریمه وتوقیف در پارکینگ پلیس مینمودند تا محل را ترک کنند.
در حال حاضر در پمپ بنزینهای گاز سوز شرایط متشنج می باشد و رانندگانی که فقط با درآمد روزانه قادر به امرار معاش خانواده خود هستند چند روز است که از کار و در آمد باز مانده اند و با توهین وبد رفتارهای و تهدیدات پلیس راهنمایی برای عدم توقف درمقابل پمپ بنزینها و همچنین تهدید به جریمه کردن آنها می کنند تا اتوبوسها جایگاه پمپ بنزین را ترک نمایند.

عکسهای خبری

تقدیر اصلاح طلبان و روزنامه نگاران از كروبي





دیدار محمد مصطفایی، وکيل ايرانی، با برنارد کوشنر، وریر خارجه فرانسه در پاریس

_______________________________________________________________________________
کلاس آموزش زبان چینی 
یک موسسه آموزش زبان با همت میراندا مدرس چینی اقدام به برگزاری دوره آموزش زبان چینی در تهران کرده که با استقبال زبان آموزان ایرانی در فصل تابستان مواجه شده است.



______________________________________________________

خشکسالی در نخلستانهای بوشهر
بوشهر - خبرگزاری مهر: تداوم خشکسالی و نبود آب کافی در استان بوشهر کمر نخلستان های این استان که مظهر ایستادگی و مقاومتند را خم کرده تا جایی که بسیاری از نخل های این استان همراه با زجر بی آبی ایستاده می میرند.





حمله به کشتی ایرانی در آب های کویت


















پارس دیلی نیوز

سایت حکومتی تابناک: منابع خبری امنیتی کویت به الرای العام تعداد خدمه این کشتی را 9 نفر اعلام کردند.

کشتی ایرانی پس از اشغال توسط دزدان دریای مورد غارت قرار گرفت و مهاجمان پس از ضرب و شتم مسلحانه خدمه کشتی ایرانی متواری شدند.

کشتی های ماهیگیری ایرانی و کویتی بر اساس یک توافق منطقه ای می توانند در آب های خارج از ساحل دوکشور به ماهیگیری پرداخته و این توافق نامه بیش از 40 سال است ( بویژه در فصل صید میگو )که اجرا می شود.
 

16 تن از فعالان سیاسی کرد در خطر اعدام می باشند











پارس دیلی نیوز 


بدنبال تداوم اعمال خشونت آمیز، احضار و دستگیری های خودسرانه ، محاکمه یا زندان، کشتار و اعدام های علنی و غیرعلنی دولتی که در مناطق مختلف ایران توسط دولت جمهوری اسلامی ایران به خصوص در مورد اقوام و ملل ایرانی (آذری، کرد، فارس، بلوچ ، عرب ، ترکمن و ...) به شدیدترین وجه اجرامی شود .
از آنجا که این سرکوب و خفقان از بدو استقرار جمهوری اسلامی ایران تاکنون ادامه داشته و بویژه در دوران دولت احمدی نژاد آهنگ پرشتاب تری به خود گرفته است، لذا کمیته اقوام و ملل کانون دفاع از حقوق بشر در ایران نسبت به تداوم رفتارهای غیر قانونی، دستگیری، زندان، شکنجه و اعدام ها اعتراض می نماید.
اخیراً 16 تن از فعالان سیاسی کرد که به بهانه های مختلف دستگیر و در خطر اعدام می باشند، بدینوسیله توجه آزادیخواهان و نهادهای سیاسی و مدافعین حقوق بشری را برای نجات این زندانیان و ديگر زندانيان سیاسی و مدنی محکوم به اعدام جلب می نماید
طی یک سال گذشته 6 فعال سیاسی کرد به اسامی احسان فتاحیان، فصیح یاسمنی، فرزاد کمانگر، شیرین علم هولی،علی حیدریان و فرهاد وکیلی در زندانهای جمهوری اسلامی ایران اعدام گردیده و هم اینک 16 زندانی سیاسی دیگر که با احکام اعدام روبه‌رو شده‌اند در انتظار اجرای احکامشان به سر می برند.
اسامی زندانیان سیاسی کرد محکوم به اعدام به شرح زیر است:
1- - مصطفی سلیمی فرزند عبدالله، اهل روستای ئیلوو منطقه تیلکو از توابع شهرستان سقز 2- حبیب اله لطیفی دانشجوی رشته مهندسی صنایع در یکی از دانشگاههای ایلام 3- زینب جلالیان متولد سال 1361 در ماکو 4- شیرکوه معارفی 30 ساله، اهل بانه 5- رشید آخکندی 6- حسین خضری متولد سال 1361 در شهر ارومیه 7- انور رستمی فعال سیاسی ساکن شهرستان جوانرود در استان کرمانشاه 8- رستم ارکیا زندانی سیاسی اهل ماکو 9- سید جمال محمدی اهل شهرستان سلماس 10- سید سامی حسینی اهل شهرستان سلماس 11- ایرج محمدی سی ساله اهل شهر میانداوب 12- محمد امین آگوشی 50 ساله، معلم باز نشسته، اهل شهر پیرانشار 13- احمد پولادخانی 40 ساله اهل شهرستان پیرانشهر و کشاورز 14- حسن طالعی اهل شهر ماکو 15- عزیز محمد زاده فرزند علی و 26 ساله اهل بانه 16- حبیب ا... گلپری پور اهل سنندج و در این میان محمد امین آگوشی و احمد پولادخانی به اعدام از طریق تیرباران محکوم شده‌اند که احکام آنان نیز به تائید دیوان عالی کشور رسیده است.
علاوه بر این از سرنوشت "عزیز محمد زاده" دیگر زندانی سیاسی کرد محکوم به اعدام پس از گذشت حدود هفت ماه همچنان هیچ اطلاعی در دست نیست.
پس از انتقال "عزیز محمد زاده" به مکانی نامعلوم از سوی ماموران امنیتی وزارت اطلاعات و بی اطلاعی محض از سرنوشت وی، مسئولان مربوطه ادعا می کنند که آقای محمد زاده چند ماه پیش آزاد شده است.
این در حالی است که خانواده این فعال کرد محکوم به اعدام هیچ اطلاعی از وضعیت نامبرده ندارند و این رویه نگران کننده را مشکوک می دانند، تا جایی که پنهان کاری مسئولان مربوطه باعث تقویت احتمال کشته شدن این زندانی سیاسی را به دنبال داشته است
ما خواهان آزادی فوری و بدون شرط تمامی زندانیان سیاسی می باشیم.

کمیته دفاع از حقوق اقوام ایرانی
کانون دفاع از حقوق بشر در ایران




شهریار ایازی


دشاه بحرين آغاز برنامه فراگير اصلاحات دينى را در كشورش اعلام كرد

ملك حمد بر توانايى نيروهاى بحرينى در سركوب توطئه ها تاكيد كرد



منامه، دبى - العربيه.نت
ملك حمد بن عيسى آل خليفه پادشاه بحرين روز يكشنبه 5-9-2010 در پيامى تلويزيونى خطاب به ملتش از برنامه اى فراگير سخن گفت كه هدف از آن اصلاحات مذهبى و تلاش در جهت روشنگرى دينى واعتقادى مى باشد.

اين پيام يك روز پس از آن پخش شد كه نيروهاى امنيتى اين كشور پرده از يك طرح تروريستى وسيع برداشتند كه امنيت و استقرار اين كشور خليجى را در معرض خطر قرار داده بود.

پادشاه بحرين از مقامات مذهبى و مسئولان ذيربط خواست نسبت به منابر و حرمت و جايگاه آنها حساس باشند و اجازه ندهند هر فرد تفرقه انداز بى ريشه اى از امكانات و اماكن دينى به نحو غلط استفاده كند.

ملك حمد تاكيد كرد: بايد در جهت تقريب مذاهب اسلامى و نزديك سازى گرايش هاى مختلف در اسلام كوشش شود و خشونت طرد و تخطئه گردد. وى افزود: بايد به "يد الله مع الجماعه" كه توصيه دين مبين است پايبند باشيم و از تفرقه و اختلاف نافرجام بپرهيزيم.

ملك حمد كه به مناسبت آغاز ده روز واپسين ماه مبارك رمضان سخن مى گفت، اظهار داشت: بحرين شاهد حوادث ناگوارى گرديد كه براى ملت ما امورى بيگانه و ناآشنا بوده اند. وى افزود: آنان كه در زمينه هاى تفرقه و تخريب به تحريك ديگران پرداخته اند شايد از عواقب كار ناآگاه بوده اند.

پادشاه بحرين گفت: نيروهاى امنيتى ما هشيارى لازم را داشتند و تشكيلات تروريستى را زير نظر گرفته بودند. آنان آمادگى دفاع از امنيت و استقرار كشورشان را دارند. اين امانت با اراده و عزمى قاطع محافظت خواهد شد.

او از آحاد ملت بحرين خواست كه صفوف خود را فشرده كرده و عليه كسانى كه مى خواهند به كشور آسيب برسانند متحد و هشيار عمل كنند. وى تاكيد كرد: اسلام تمسك به وحدت اسلامى و اطاعت از ولى امر را توصيه كرده و مايه قوت مسلمين دانسته است.

گفتنى است نيروهاى امنيتى بحرين روز شنبه 4-9-2010 گزارشى از يك برنامه تروريستى توسط شبكه اى از خرابكاران را به اطلاع همگان رساندند كه هدف آن دست اندازى به وحدت ملى و تخريب بافت اجتماعى بهم پيوسته اين سرزمين بوده است. در برنامه ى شبكه مذكور تخريب اموال عمومى و خصوصى، حمله به افرادى بيگناه و ترويج خشونت وجود داشت.

شبكه اى كه در تلويزيون رسمى بحرين معرفى شد عناصرى از داخل و خارج از اين كشور را در برمى گرفت. اين افراد در نقاط مختلفى از بحرين با گفتار و كردار خود به تحريك و ارتكاب اعمال زيانبار پرداخته بودند و در نظر داشتند كارهاى خود را توسعه دهند.

در يك بيانيه امنيتى كه نسخه اى از آن به "العربيه. نت" رسيد آمده است كه افراد اين تشكيلات زيرزمينى جلساتى را در داخل و خارج بحرين برگزار كرده و با گروههايى غير قانونى ارتباط برقرار نموده، به تقسيم كار و تهيه اموال جهت اقدامات خود پرداخته بودند. آنها با استفاده از رسانه هايى كه در اختيار داشتند و نيز منابر و مساجد به تحريك و تشويش افكار نوجوانان مى پرداختند. آنان بدون رعايت اصول اخلاقى خشونت و تخريب وتفرقه را ترويج مى كردند.

بيانيه به كمك هاى مالى داخلى وخارجى كه به اين شبكه شده بود اشاره كرده است ليكن از كشور خاصى در اين زمينه نام نبرده است.

نامهاى سعيد الشهابى وجعفر الحسابى كه دو تن از رهبران "جنبش آزادگان بحرين اسلامى" مى باشند در اين بيانيه به عنوان دو تن از سردمداران تشكيلات خرابكار آمده است. اين جنبش كه مقرش در لندن مى باشد رسما وعلنا سرنگونى حكومت بحرين را از راه خشونت تبليغ مى كند.