۱۳۸۹ شهریور ۸, دوشنبه

گفت‌وگو با رحیم بندویی، از فعالان «حزب مردم بلوچستان احتمال زد و بند در دستگیری عبدالمالک ریگی



 روز سه‏شنبه چهارم اسفندماه، خبر دستگیری عبدالمالک ریگی، رهبر مخفی تشکیلات نظامی جندالله که تاکنون منشاء درگیری‏های خونین فراوانی در ایران بوده است، همه‏ی اخبار داخلی و خارجی را تحت تاثیر قرار داد.


فایل صوتی را اینجا بشنوید


مریم محمدی
روز سه‏شنبه چهارم اسفندماه، خبر دستگیری عبدالمالک ریگی، رهبر مخفی تشکیلات نظامی جندالله که تاکنون منشاء درگیری‏های خونین فراوانی در ایران بوده است، همه‏ی اخبار داخلی و خارجی را تحت تاثیر قرار داد.

 گروه جندالله تنها گروه مخالف دولت ایران نیست، اما تنها گروهی است که به اقدامات مسلحانه دست می‏زند.
با آقای رحیم بندویی، از فعالان «حزب مردم بلوچستان» در سوئد، در باره‏ی این دستگیری، تاثیرات احتمالی آن و این که اساسا مطالبات مردم بلوچستان کدام‏ها هستند، گفت‏وگویی انجام داده‏ام.
آقای بندویی، وزیر اطلاعات ایران امروز اعلام کرد که عبدالمالک ریگی بدون کمک هیچ کشور خارجی دستگیر شده است. از سوی دیگر سایت متعلق به جندالله اعلام کرده است که این دستگیری با کمک سرویس‏های اطلاعاتی غرب، از جمله سازمان سیا و سرویس‏های اطلاعاتی افغانستان و پاکستان صورت گرفته و آقای ریگی را آن‏ها به دولت ایران تحول داده‏اند.
این در حالی است که دولت ایران همیشه آمریکا و طالبان را به حمایت از جندالله متهم کرده است. شما چه عواملی را در این دستگیری مؤثر می‏بینید؟
می‏توان مساله را به این شکل مطرح کرد که سیستم حکومتی پاکستان همیشه در دست نیروهای نظامی بوده است.
این نیروهای نظامی، با توجه به وضعیت اقتصادی پاکستان، برای تامین امکانات خود و اداره‏ی کشورشان همیشه محتاج کشورهای غربی بوده‏اند.
به همین دلیل زمانی که طالبان شکل گرفت، زیر چتر حمایتی سیستم حکومتی پاکستان بود و امکانات‏اش را از کشورهای غربی تامین می‏کرد.
بنابراین نظام پاکستان برای به دست آوردن امکانات مالی، دست به هر کاری خواهد زد و اگر در این رابطه هم اقدامی از سوی این دولت در قبال دریافت پول هنگفتی صورت گرفته باشد، بعید و دور از نظر نیست. در صورت چنین همکاری‏ای باید سخن از صدها میلیون دلار و شاید هم بیش از این بوده باشد.
ولی در هرصورت امکان رد و بدل کردن اطلاعات در درون پاکستان، به اشکال مختلف میسراست؛ هم خود نیروهای جمهوری اسلامی در آن‏جا حضور دارند و هم یک سری قراردادهای مابین دولت پاکستان و جمهوری اسلامی ایران، رد و بدل کردن این اطلاعات را قانونی می‏کند. هم این که پاکستان یکی از کشورهایی است که در آن‏جا با پول هرکاری می‏توان کرد.
در نتیجه این امکان که کسانی در این کشور اطلاعاتی را به جمهوری اسلامی منتقل کنند، محتمل به‏نظر می‏رسد و احتمالا از اشکال مختلفی مانند روابط، پول و… استفاده شده است.

عبدالمالک ریگی، هنگام دستگیری توسط وزارت اطلاعات ایران
گروه وابسته به عبدالمالک ریگی موجب درگیری‏های خونین زیادی در بلوچستان شد. فکر می‏کنید تاثیر این دستگیری در آن‏جا چگونه خواهد بود؟
مشکل اساسی‏ای که جمهوری اسلامی الان در ایران و به خصوص در بخش شرقی کشور و بلوچستان دارد، وجود عبدالمالک‏ها نیست. وجود ستم و بی‏عدالتی‏ای است که همیشه در آن منطقه حاکم بوده و هم‏چنان دارد با شدت بیشتری ادامه پیدا می‏کند.
عبدالمالک نباشد، فرد دیگری برخواهد خاست. هم‏چنان که پیش از عبدالمالک هم افراد بسیار زیاد دیگری بودند و می‏توان لیست بسیار بزرگی از آن‏ها نوشت. تا زمانی که ریشه‏ی اساسی حل نشود، تاریخ هم‏چنان تکرار خواهد شد.
حزب مردم بلوچستان چگونه ارتباط احتمالی‏ای با گروه ریگی داشته است و یا دارد؟
حزب مردم بلوچستان یک حزب سیاسی است که خواهان یک سیستم فدراتیو دمکراتیک در درون ایران هست و مبارزه‏ی مسلحانه اصلا جزو برنامه‏اش نبوده و نیست و نخواهد هم بود. ما بر اساس مبارزه‏ی مدنی در تلاش به‏دست آوردن این حق طبیعی مردم بلوچ هستیم. در نتیجه هیچ نوع ارتباط رسمی و یا غیررسمی بین حزب مردم و جندالله برقرار نبوده است.
از طریق عوامل جمهوری اسلامی همیشه تهمت‏هایی به حزب مردم بلوچستان در این زمینه زده می‏شد و حتی برای خود ملاقات‏هایی را تصویر کردند که بین این دو گروه شکل گرفته است. در صورتی که هیچ‏وقت چنین اتفاقی نیفتاده است.
در نتیجه به جرأت می‏گویم که ما یک تشکل سیاسی صرف هستیم. در صورتی که جندالله یک تشکل سیاسی− نظامی با اهداف متفاوت و هم‏چنین استراتژی و تاکتیک‏های متفاوت برای رسیدن به آن اهداف است.
برنامه‏ها و اهدافی که حزب شما برای بلوچستان ایران دارد، چیست؟ فکر می‏کنید مطالبات عمده‏ی مردم بلوچستان در حال حاضر کدام‏ها هستند؟
اولین نکته این است که ایران کشوری کثیرالمله و دارای تنوع فرهنگی زبانی گسترده‏ای است و این واقعیتی است که کسی نمی‏تواند منکر آن شود، مگر این که افرادی بخواهند مانند کبک سرشان را توی برف بگذارند و بگویند کسی را نمی‏بینند.
از زمان آغاز سیستم شاهنشاهی پهلوی که سیاست‏های همانند سازی اجباری در ایران آغاز به کار کرده است، مردم غیرفارس ایران همیشه مورد ظلم‏های فرهنگی، زبانی و هنری قرار گرفته‏اند.
قصدم بیان نکته‏‏ای در عناد با مردم فارس نیست، منتها مردم فارس نه تنها هیچ‏وقت مشکل از بین رفتن زبان‏شان را احساس نکردند، بلکه تمام امکانات دولتی همیشه در اختیار پیشبرد این زبان بوده است. درست هم بوده اما این به معنای آن نباید بوده باشد که زبان‏ها و فرهنگ‏های دیگر را محکوم به فنا کنند.
سیاستی که به شکل سازمان‏یافته در جهت تداوم و به انجام رساندن یک همانندسازی اجباری در ایران اعمال شده است.
همانندسازی به لحاظ زبانی؟
به لحاظ هویتی. زبان یکی از عوامل هویتی هر گروه فرهنگی− اجتماعی در ایران است. کردها، ترک‏ها، لر‏ها، عرب‏ها، بلوچ‏ها، ترکمن‏ها و… این ملت‏ها از حقوق انسانی خود محروم هستند.
نمونه‏ی بسیار بارز آن این که خود مسئولین جمهوری اسلامی اعلام می‏کنند ۷۰درصد دانش‏آموزان مقطع ابتدایی غیرفارس هستند و فارسی را نمی‏توانند خوب یاد بگیرند و در نتیجه همیشه عقب می‏مانند. یعنی از لحاظ زبان مادری، نوعی کودک‏آزاری در ایران شده است.
آقای بندویی، در مورد تدریس زبان مادری که مورد اعتراض روشنفکران اقوام دیگر هم هست، پرسشی برای من وجود دارد؛ امکانات آموزشی برای دولت‏های ایران تاکنون برای همان آموزش زبان فارسی چه میزان بوده است و چه امکاناتی می‏توانسته برای آموزش دیگر زبان‏های موجود در ایران وجود داشته است؟
ممکن است این امر در توان دولت‏های تاکنونی ایران نبوده باشد؟ به هرحال مهارت‏ها و سابقه‏ی نظام آموزشی در ایران، برای مثال با سوییس متفاوت است. به عبارتی، آیا مبارزه‏ی مسالمت‏آمیز− مدنی‏ای که شما به آن اشاره می‏کنید، نمی‏تواند در تداوم خود موجب به‏دست آمدن این حقوق بشود، بدون درگیری‏های بیشتر؟
با این نظر شما موافق نیستم؛ به این دلیل که تا کی؟! نزدیک به یک قرن است که این سیاست عملا دارد اجرا می‏شود و نمی‏توان آن را به حساب مشکلات سیستم آموزشی در ایران گذاشت. ما معتقدیم این سیاست عمداَ و برنامه‏ریزی شده به منظور همانندسازی اجباری اعمال شده است.
ما مخالفتی نداریم که در یک روند و تکامل طبیعی، این زبان‏های مختلف از بین بروند و حتما خواهند رفت. شکی در این نیست. اما زمانی که سازمان‏یافته برای محو شدن زبان بلوچی، زبان کردی، زبان ترکی، زبان ترکمنی… در ایران برنامه‏ریزی می‏شود و همه‏ی امکانات در خدمت زبان فارسی قرار می‏گیرد، به خاطر ضعف نظام آموزشی نیست. بلکه به خاطر سیاست‏هایی است که عمداَ و عملاً پیاده شده و دارد اجرا می‏شود.
ما معتقدیم در ایرانی که متعلق به فرهنگ‏های رنگارنگ و هویت‏های گوناگون است، ضرورت دارد ضمن رعایت حقوق فردی تک‏تک مردم ایران، حقوق جمعی این گرو‏ه‏ها هم رعایت شود. این امر رعایت نخواهد شد، تا زمانی که تنوع فرهنگی، زبانی و ملی در ایران به عنوان یک امر عادی پذیرفته شود.
ما معتقد هستیم که زمانی ایران یک ایران دمکراتیک خواهد بود، زمانی یک صلح با ثبات و پایدار در ایران برقرار خواهد شد که من بلوچ ایران را متعلق به خودم بدانم، ترک ایران را متعلق به خود بداند و کرد و عرب و ترکمن و فارس هم همین‏گونه احساس یکسانی را داشته باشند.
نه این که وقتی در هرجای دنیا سخن از ایران به میان بیاید، بگویند: «Iran is Persian». چرا که سیاست‏هایی که در طول این ۱۰۰ سال در درون ایران اعمال و به جهان ارائه شده در جهت دادن این تصویر از ایران بوده است.
شما معتقدید که پایه‏ی بسیاری درگیری‏ها، اختلافات و نگرانی‏هایی که وجود دارد، تبعیض‏های زبانی است و اگر این برطرف شود، ممکن است خیلی مسائل حل شوند؟
مساله‏ی داشتن احساس برابر بودن است. زبان نیز به عنوان یکی از مهم‏ترین فاکتورهای هویتی است که جامعه‏ی بشری در طول هزاران سال به دست آورده است. اما مساله فقط به زبان ختم نمی‏شود. بلکه فرهنگ، هنر و آن احساس خود بودن است.
تا زمانی که بلوچ در بلوچستان احساس می‏کند سرنوشت‏اش در تهران و نه توسط کسانی که از خود بلوچ‏ها باشند و در این تصمیم‏گیری شرکت مساوی داشته باشند، رقم می‏خورد و هرآن‏گونه که آن‏ها تصمیم می‏گیرند اجباراً باید اجرا شود، احساس یگانگی و برابری به‏وجود نخواهد آمد.

رحیم بندویی می‌گوید ریشه اساسی مشکل جای دیگری است، عبدالمالک نباشد، فرد دیگری برخواهد خاست. هم‏چنان که پیش از عبدالمالک هم افراد بسیار زیاد دیگری بودند و می‏توان لیست بسیار بزرگی از آن‏ها نوشت
به همین دلیل حزب ما و احزاب دیگری از ملیت‏های مختلف دیگر و جمع‏های بسیار زیادی از روشنفکران مترقی ایران و سازمان‏های سراسری ایرانی، راه حل را وجود یک سیستم فدراتیو دمکراتیک که حقوق ابتدایی این گروه‏های متنوع ساکن ایران در آن تامین شده باشد، می‏دانیم.
به مقوله‏های فرهنگی‏− هنری اشاره کردید؛ در عرصه‏هایی مانند وجود نشریات و کتاب‏ها به زبان‏های دیگر، امروز به کوشش روشنفکران کرد و یا ترک، کتاب‏ها و نشریاتی به زبان‏های کردی و ترکی داریم. چگونه است که چنین انتشاراتی به زبان بلوچی نداریم؟ چرا خود روشنفکران بلوچ تا کنون، حداقل در حد آذری‏ها و کردها، به این کار اقدام نکرده‏اند؟
مسائل خیلی پیچیده و به هم پیوسته‏اند؛ نمی‏توان فقط از یک زاویه به آن نگاه کرد. با شما موافق هستم که مثلا همین نکته‏ی زبان باید توسط روشنفکران، نویسندگان و ادبا شروع شود.
اما روشنفکر بلوچ در کجا رشد می‏کند که بتواند خدمتی به زبان بلوچی بکند؟ من به عنوان یکی از روشنفکران بلوچ، از کودکی تمام آموزش‏ام به زبان فارسی بوده است. ضمن این که همیشه محدود بودم و اجازه نداشتم کوچک‏ترین اقدامی در این رابطه انجام بدهم.
تا کی اجازه نداشتید؟
هنوز هم اجازه نداریم.
به نظر می‏رسد روشنفکران بلوچ الان باید به دنبال کار تحقیق و پژوهش در زبان بلوچی و یافتن پایه‏های زبانی، به نوعی که بتواند پایه‏ی آموزش قرار بگیرد، بروند و روی منشاء زبانی کار و تحقیق کنند تا چیزی برای ارائه داشته باشند. ارزیابی شما در این زمینه چیست؟
پیش از هرچیز مطبوعات باید آزاد باشند و نوشتن به این زبان‏ها آزاد باشد.
الان روزنامه‏های ترکی و کردی در ایران وجود دارند.
روزنامه‏های ترکی و کردی در ایران ممکن است به شکل خیلی محدود وجود داشته باشد. در بلوچستان هم چندین بار این اجازه داده شد. منتها مجبور و محکوم بودند به این که نشریه حتما باید دو قسمت داشته باشد و هر‏آن‏چه به زبان بلوچی است، حتما به زبان فارسی هم نوشته شود. در غیر این صورت اجازه‏ی نشر داده نمی‏شود.
اما این می‏تواند یک شروع باشد.
درست است و مخالفتی هم نیست که بخشی از آن فارسی باشد. اما این نیرو و امکانات مالی را، حداقل در بخش فارسی، چه کسی باید در اختیار بگذارد. من بلوچ که از بخش‏های دیگر زندگی‏ام می‏زنم تا این روزنامه منتشر شود، دیگر برای بخش فارسی توان و امکانات ندارم. این امکان را دولت باید در اختیار بگذارد. اما دولت این کار را نمی‏کند.
مساله این است که زبان‏های ملی یا قومی (هر اسمی روی آن بخواهیم بگذاریم) در ایران، تا زمانی که رسماً تحت حمایت خود دولت قرار نگیرند، توسط شانه‏های ضعیفی که ما ملیت‏ها در درون ایران داریم، رشدی نخواهند داشت.

هیچ نظری موجود نیست: